قشون خود را جمع كرده ، آنچه را گذشته بود با آنها در ميان نهاد . همگى با او در اين عقيده متفق شدند ، كه پادشاه خيال دارد او و دوستان او را به قتل برساند و قشون را متفرق كند و مصالحهء ننگآميزى كه با عثمانيها كرده است ، مخصوصا براى اين است كه فرصت و موقع يافته [ تا ] خيال خود را به مقام اجراء بياورد .
طهماسبقليخان به آنها گفت كه : حالا چارهء خلاصى من و شما اين است كه پادشاه را معزول كنيم و پسرش را به جاى او به تخت بنشانيم ، به اين وسيله بهانهء خوبى در دست خواهيم داشت كه با دولت عثمانى نقض مصالحه نمائيم . صاحبمنصبان با او همراه شدند و اين قصد را از اين قرار مجرى داشتند .
طهماسبقليخان ، پادشاه را به سان قشون دعوت كرد ، پادشاه به اردو آمد ، از حالت قشون و از مشق آنها زياد مسرور شده و از سردار آنها در ميان جمع تمجيد كرد . وقتى كه پادشاه از ميان صفوف ميگذشت بعضى از صاحبمنصبان جزو سربازها به آواز بلند عرض كردند : كه اگر پادشاه را به ما فرمايش باشد ، از جان و دل اطاعت كنيم . اين حركت اول اسباب تعجب نادر شد ، ولى چنان كه عادت او بود ، خاطر خود را جمع كرد و از پادشاه استدعا نمود كه به آنها بگويد ؛ تكليف شما اين است از طهماسبقليخان كه سردار كل است ، اطاعت كنيد . پادشاه خواهش او را پذيرفت و بعد به چادر سردار به جشنى كه فراهم بود ، رفت در آنجا شراب افراط كرد و گويا دواهاى مخدّر هم در آن ممزوج بود كه در روى مسند به خواب رفت ، طهماسبقليخان حكم كرد پادشاه را به سرائى كه در باغ هزار جريب بود ، ببرند . همراهان پادشاه بر خلاف حكم طهماسبقليخان ايستاده ، گفتند : كه ما همينجا مواظب پادشاه خواهيم بود .
طهماسبقليخان آنها را تهديد كرد ، خواستند فرار كنند كه قراولها آنها را گرفته به مجلس انداختند ، بعد از آنكه طهماسبقليخان پادشاه را گرفت و قراول بر او گماشت و به چادر خود برگشت . در آنجا اغلبى از صاحب منصبان كه مشاهده اين احوال كرده بودند حاضر بودند ، از آنها پرسيد با پادشاه چه بايد كرد ؟ در جواب گفتند : جز آنچه شده است هيچ نبايد ، ولى طهماسبقليخان آنها را متقاعد كرد ، كه لازم است او را در
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 88
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٨٨