تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( الروضة من الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
من آن روز بدرگاه خداى عز و جل دعا كردم و از او درخواست كردم كه خليل خود را به من نشان دهد . ابراهيم عليه السّلام فرمود : من همان ابراهيم خليل الرحمن هستم ، و آن پسر فرزند من بوده است . آن مرد در اين هنگام ( كه ابراهيم عليه السّلام را شناخت ) گفت : ستايش از آن خدائى است كه دعاى مرا اجابت كرد ، سپس ( برخاسته ) دو گونه حضرت ابراهيم را بوسيد و او را در آغوش كشيد آنگاه گفت : - اكنون برخيز و دعا كن تا من بر دعاى تو آمين گويم . ابراهيم ( ع ) براى مردان و زنان باايمان و گنهكاران از آن روز دعا كرد كه خدا آنها را بيامرزد و از ايشان خوشنود گردد ، و آن مرد نيز بدعاى ابراهيم ( ع ) آمين گفت . امام باقر ( ع ) ( دنبال اين حديث ) فرمود : و دعاى ابراهيم ( ع ) بمؤمنان گنهكار از شيعيان ما تا روز قيامت خواهد رسيد . 592 - على بن محمد در حديث مرفوعى از حضرت على بن الحسين عليهما السّلام روايت كند كه شيوهء آن حضرت ( ع ) چنان بود كه چون اين آيه را ميخواند : « اگر خواهيد نعمتهاى خدا را بشماريد شماره كردن آنها نتوانيد » ( سورهء نمل آيه 18 ) ميفرمود : منزه است خدائى كه معرفت نعمتهاى خود را به كسى نداد جز آنكه اين معرفت را هم به او داد كه در معرفت نعمتهاى او درمانده و مقصر است ، چنانچه به كسى معرفت ادراك خود را بيش از اندازه نداده كه بداند كه او را درك نخواهد كرد ، و خداى عز و جل همان معرفت عارفان را بدرماندگى و تقصير از معرفت سپاسگزاريش قدردانى كرده و همان معرفت بدرماندگانى را براى