اين پس پيمانشكنى نخواهم كرد و بوعده اى كه دادهام وفا ميكنم . آن مرد از او پيمان گرفت و به دو گفت : او تو را خواسته تا از خوابى كه ديده از تو بپرسد كه اين زمان چه زمانى است ؟ و چون چنين سؤالى از تو كرد به او بگو : اين زمان زمان ترازو و ميزان است .
جوان بنزد پادشاه آمد و بر او وارد شد ، پادشاه گفت : ميدانى براى چه پيش تو فرستادم ؟ جوان گفت : خوابى ديده اى و ميخواهى بپرسى اين چه زمانى است .
پادشاه گفت : راست گفتى بگو : چه زمانى است ؟ پاسخداد : زمان ترازو و ميزان است ، پادشاه دستور داد جايزه اى به دو دادند ، و اين بار جوانك آن مال را برداشته و همه را آورد پيش روى آن مرد دانشمند گذارد و گفت : آنچه اين بار گرفتم ( بىكم و كاست ) همه را بنزد تو آوردم تا تو سهم مرا بدهى .
مرد دانشمند گفت : زمان اول زمان گرگ بود و تو هم از گرگان بودى ، و زمان دوم زمان قوچ بود كه تصميم ميگيرد ولى انجام ندهد ، و تو هم تصميم ميگرفتى ولى وفا نكردى ، و اين زمان زمان ميزان و عدل است و تو بوعدهء خويش وفا كردى ، اكنون همهء اين مال را بردار كه مرا بدان نيازى نيست ، و همهء مال را به او پس داد . شرح - مجلسى ( ره ) در توضيح جملهء : « ان لك اصدقاء و اخوانا » ( كه در صدر حديث است ) چند احتمال ذكر كرده :
1 - مقصود از نقل اين حكايت اين باشد كه اين زمان وفاى بعهد و پيمان نيست ، و اگر تو زمان ظهور دولت حقه را بدانى بآشنايان و برادرانى كه دارى بازگو ميكنى و اين خبر ميان مردم پراكنده مىشود و در نتيجه فساد بزرگى ببار مىآورد ، و اگر قول هم بدهى كه آن را مكتوم و پنهان نگهدارى فايده ندارد زيرا به اين قول عمل نخواهى كرد چون زمان ميزان و عدل نشده .
2 - مقصود اين باشد كه تو آشنايان و دوستانى دارى بنگر ببين آيا آنها در يك كارى با تو
الكافي ( الروضة من الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 212
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢١٢