سپس فرمود : به نظر تو حضرت موسى ( بن عمران ) هنگامى كه بنزد آنها ( يعنى گوساله پرستان ) برگشت به او گفته بودند : خوب بود او را ( يعنى هارون برادرت را ) براى ما منصوب ميكردى تا ما از او پيروى كرده و دنبالش ميرفتيم ، اين سخن آنها بهتر بود يا آن كس كه گفت : « ما همچنان اين گوساله را پرستش كنيم تا موسى بنزد ما باز گردد » ؟
گويد : من عرضكردم : نه آن كس كه گفت : خوب بود او را براى ما منصوب ميكردى . فرمود :
ابن قياما و هر كه با او هم عقيده بود از همين جا هلاك شد .
گويد : سپس آن حضرت نام ابن سراج را ( كه او هم از واقفه بود ) ذكر كرده فرمود : او به مردن حضرت كاظم عليه السّلام اقرار كرد ، زيرا هنگام مرگش وصيت كرد كه هر چه من بجاى گذاردم حتى اين پيراهنى را كه پوشيدهام همه از ورثهء حضرت كاظم عليه السّلام است ، و نگفت : از خود حضرت كاظم است ، و اين اقرارى بود از او ، ولى چه سودى از اين حرف برد يا از آنچه پيش از آن گفته بود ، سپس آن حضرت از سخن دهان بست . شرح - طاهر و هرثمة كه نامشان در اين روايت ذكر شده دو تن از سرداران معروف مأمون هستند و طاهر همان طاهر ذو اليمينين است كه در استقرار حكومت مأمون و انتقال خلافت به او سهم بسزائى داشت و هم او بود كه بغداد را گرفت و امين را كشت و سرش را براى مأمون فرستاد . . . به شرحى كه مورّخين نوشتهاند و گويند : او از شيعيان و دوستان حضرت رضا عليه السّلام بوده و هرثمه نيز معروف بتشيع و دوستى اهل بيت بوده و رواياتى نيز از او نقل شده است .
[ داستان واقفيه و ابن قياما ]
و ملخص داستان حضرت موسى و گوساله پرستان كه امام رضا عليه السّلام حال خود و واقفه را بدان تشبيه كرده است اين بود كه : چون موسى عليه السّلام خواست براى گرفتن الواح بكوه طور برود هارون را در ميان بنى اسرائيل بجانشينى منصوب فرمود و سرپرستى بنى اسرائيل را در مدت غيبت خود به او گذارد و قرار بود مدت غيبتش سى روز بيشتر طول نكشد ، و چون بكوه طور رفت چنانچه خدا در قرآن فرموده دوران غيبتش از سى روز گذشت وسوسه در دل سامرى افتاد و تصميم بساختن گوساله و بازگرداندن آنها را بپرستش گوساله گرفت و گوساله را با طلا آلاتى كه آنها داشتند بساخت و آنها را بگوساله پرستى