و علم نجوم را تعليم او كرد تا آنجا كه پنداشت آن را ياد گرفته سپس به دو گفت : اكنون بنگر مشترى در كجاست ؟ آن مرد گفت : من آن را در فلك نمىبينم ، و نميدانم در كجاست .
مشترى او را از خود دور كرد و دست مردى از هنديان را گرفت و به او تعليم كرد تا آنجا كه پنداشت او بپايان آن رسيده در آن وقت به دو گفت : اكنون بنگر مشترى در كجاست ؟ آن مرد گفت : حساب من دلالت دارد بر اينكه تو مشترى هستى .
مشترى كه اين سخن را شنيد فريادى زده از دنيا رفت ، و علم او بخاندان آن مرد به ارث رسيد و از اين رو علم مزبور آنجاست . توضيح - اين حديث البته از نظر سند ضعيف است و بعيد نيست بر فرض صحت منظور كنايه باشد از اينكه علم نجوم را عجم نتوانست به خوبى درك كند ولى اهل هند توانستند و اين علم نزد اهل هند است منتهى روى جهات و نظرهائى كه اكنون بر ما پوشيده است امام عليه السّلام اين مطلب را بدين صورت بيان فرموده چنانچه نظائر آن در جاهاى ديگر ديده شده ، و الله اعلم .
508 - از امام صادق عليه السّلام از نجوم پرسيدند : حضرت فرمود : آن را نداند جز خاندانى از عرب و خاندانى از مردم هند .
509 - معلى بن خنيس گويد : در آن هنگامى كه سياه پوشان ( طرفداران ابو مسلم خراسانى ) ظهور كردند پيش از ظهور بنى عباس من نامه هائى از عبد السّلام بن نعيم و سدير و جمع ديگرى براى امام صادق عليه السّلام بردم كه در آن نامه ها به آن حضرت نوشته بودند كه ما پيشبينى كرده و مقرر دانيم كه اين امر خلافت بشما خواهد رسيد آيا شما خود چه نظر دارى ؟ حضرت آن نامه ها را به زمين زد و فرمود :
الكافي ( الروضة من الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 167
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٦٧