زده گريستم ، حضرت فرمود : تو را چه شده ؟ عرضكردم : من اميد آن داشتم كه تا نيروئى در تن دارم حكومت حقهء شما و پيروزيتان را درك كنم ؟
فرمود : آيا خوشنود نيستيد كه دشمنان شما همديگر را بكشند ، و شما آسوده در خانه هاى خود باشيد ، براستى اگر اين جريان بشود ، ( و هنگام ظهور و پيروزى ما گردد ) بر مردى از شما نيروى چهل مرد داده شود و دلهاى شما چون پاره هاى آهن گردد كه اگر با آنها بكوهها زنند آنها را از جاى بركند ، و شما در آن زمان حاكمان روى زمين و خزينه داران آن باشيد . 450 - هارون بن عنترة از پدرش روايت كرده كه گفت : بارها امير مؤمنان را ديدم كه انگشتان خود را مشبك ميساخت و درهم ميكرد و ( دنيا را مخاطب ساخته يا حكايت نفس ميكرد و ) ميفرمود : گشاد شو و تنگ شو و تنگ شو و گشاد شو ، سپس فرمود : شتابكنندگان ( در امر فرج و ظهور ما ) هلاك شدند ، و مقربان ( يا آنان كه آن را نزديك دانند ) نجات يافتند ، و سنگريزه بر سر ميخ ( قدرت ) آنها بجاى مانده ، سوگند ميخورم به خدا از روى راستى كه همانا پس از اندوه و غم فتح و گشايش شگفت آورى است . شرح - مجلسى ( ره ) گويد : مشبك كردن اصابع آن حضرت به اين نحو بود كه انگشتان يك دست را ميان انگشتان دست ديگر ميكرد و آنها را تا بيخ انگشتان مىبرد و دوباره تا بسر انگشتان برميگرداند براى اينكه تنگى و فراخى دنيا را به آن دو حالت تشبيه كند .
و در جملهء « تفرجى تضيقى و تضيقى تفرجى » گويد : ممكن است آنها را بصيغهء مصدر خواند يعنى تنگ گرفتن دنيا بر من مستلزم فرج و گشايش من است ، و سختى آن را حتى بدنبال دارد چنانچه خداى تعالى فرمود : * ( إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً ) * و همچنين به عكس آن . يا مراد اين است كه شدت و سختى براى من راحتى است چون خوشنودى خدا را در آن دانم ، و راحتى در دنيا را دوست ندارم چون غالبا راحتى دنيا مستلزم بيخبرى و دورى از خداى تعالى است . و اظهر آن است كه بصيغهء امر خوانده شود و مخاطب در در آن دنيا باشد ، و هر دو جمله اخبار در صورت انشاء باشد و غرض بيان اختلاف احوال دنيا است كه در بلا و سختى آن اميد نعمت و گشايش است ، و در عيش و نعمتش بيم بلا و شدت نهفته است ، و مقصود تسليت
الكافي ( الروضة من الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 119
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١١٩