توضيح - بعقيده ما از جمله و ما ندرى الى ما يصير كه ابن حجاج در سؤالش مىآورد ، معلوم مىشود كه او فهميده بود كه موسى بن جعفر عليه السلام از اين زندان بيرون نخواهد آمد و خيال ميكرد از هم اكنون بايد امام بعد از او تعيين شود و پيشواى مردم باشد ، از اين جهت عبد الرحمن با اظهار تعجب از سؤال او ميگويد :
زره امامت بقامت او راست آمده و تا زمانى كه زنده است امام و پيشواى مردم است . ولى علامه مجلسى ( ره ) در اينجا بيانات ديگرى دارد بمرآت ص 229 رجوع شود .
4 - مفضل بن عمر گويد : خدمت امام صادق عليه السلام بودم كه ابو ابراهيم ( موسى بن جعفر ) عليه السلام وارد شد و او جوانى بود . امام فرمود وصيت مرا در باره اين بپذير ( و بدان كه او امام است ) و امر امامت را با هر كدام از اصحابت كه مورد اطمينانست در ميان گذار .
5 - اسحاق بن جعفر ( بن محمد عليه السلام ) گويد : روزى خدمت پدرم بودم كه على بن عمر بن على ( پسر امام چهارم عليه السلام ) از پدرم پرسيد و گفت : قربانت گردم ، ما و مردم ، بعد از شما بكه پناه بريم ؟ فرمود : به كسى كه دو جامه زرد پوشيده و دو گيسو دارد و اكنون از اين در بر تو در آيد و هر دو لنگه در را با دو دست خود باز كند ، چيزى نگذشت كه ديديم دو دست كه دو لنگه در را گرفته و آنها را گشود ، ظاهر گشت ، سپس ابو ابراهيم عليه السلام بر ما وارد شد .
6 - صفوان جمال گويد : منصور بن حازم به امام صادق عليه السلام عرضكرد : پدر و مادرم بقربانت مرگ در هر صبح و شام بسراغ جانها مىآيد ، اگر چنين شد ، امام كيست ؟ حضرت صادق عليه السلام فرمود اگر چنين شد اينست امام شما و با دست به شانه ابو الحسن عليه السلام زد - كه فكر ميكنم شانه راست بود - و او در آن وقت پنج ساله بود [ قدش پنج وجب بود ] و عبد الله بن جعفر ( أفطح امام طايفه فطحيه ) با مادر آن
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 83
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٨٣