باردار ساختن او مشورت كردم . جواب آمد : « باردارش ساز ، خدا هر چه خواهد مىكند » با او نزديكى كردم و آبستن شد ، سپس بچه را سقط كرد و خودش هم مرد .
26 - على بن محمد گويد : ابن عجمى ثلث دارائى خود را براى ناحيه قرار داد و سند آن را هم نوشت ولى پيش از آنكه آن ثلث را خارج كند ، مالى بپسرش ابى مقدام داد كه كسى از آن آگاه نبود ، به او نامه رسيد : مالى كه براى ابى مقدام كنار گذاشتى چه شد ؟ .
27 - على بن زياد صيمرى به حضرت نامه نوشت و تقاضاى كفنى كرد ، حضرت به او نوشت تو در سال 80 به آن احتياج پيدا ميكنى ، سپس او در سال 80 مرد و حضرت چند روز پيش از وفاتش براى او كفنى فرستاد .
28 - محمد بن هارون گويد : پانصد دينار از ناحيه ( بابت سهم امام ) به عهده من بود ، و من دست تنگ و ناراحت بودم ، با خود گفتم : من دكانهائى دارم كه آنها را به 530 دينار خريدهام ، بجاى 500 دينار ناحيه ميگذارم و اين مطلب را به زبان نياوردم ، حضرت بمحمد بن جعفر نوشت : دكانها را از محمد بن هارون بگير بجاى 500 دينارى كه از او ميخواهيم .
29 - على بن محمد گويد : جعفر ( كذاب ) در ميان بردگانى كه فروخت ، دخترى را كه از اولاد جعفر بن ابى طالب بود و در خانه امام عسكرى عليه السلام تربيت ميشد ، بفروخت . يكى از علويين كسى را نزد مشترى فرستاد و او را از موضوع آن دختر آگاه ساخت ، مشترى گفت : من او را با رضايت خود پس مىدهم ، به شرط اينكه از بهائى كه دادهام چيزى كم نشود ، او را بگير و ببر ، مرد علوى برفت و خبر را به اطلاع
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 466
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٦٦