اهل ناحيه رسانيد ، اهل ناحيه 41 دينار نزد مشترى فرستادند و دستور دادند كه آن دختر را به صاحب خودش برگرداند .
30 - حسين بن حسن علوى گويد : مردى از نديمان روز حسنى و مرد ديگرى كه همراه او بود به او گفت : اينك او ( يعنى حضرت صاحب الزمان عليه السلام ) اموال مردم را ( بعنوان سهم امام عليه السلام ) جمع مىكند و وكلائى دارد و وكلاء آن حضرت را كه در اطراف پراكنده بودند نام بردند ، اين خبر به گوش عبيد الله بن سليمان وزير رسيد ، وزير همت گماشت كه وكلا را بگيرد ، سلطان گفت : جستجو كنيد و نه بينيد خود اين مرد كجاست ، زيرا اين كار سختى است .
عبيد الله بن سليمان گفت : وكلا را ميگيريم . سليمان گفت : نه ، بلكه اشخاصى را كه نميشناسند بعنوان جاسوس با پول نزد آنها ميفرستيم ، هر كس از آنها پولى قبول كرد ، او را ميگيريم .
از حضرت نامه رسيد كه به همه وكلاء دستور داده شود : از هيچ كس چيزى نگيرند و از گرفتن سهم امام خوددارى نمايند و خود را بنادانى زنند ، مردى ناشناس بعنوان جاسوسى نزد محمد بن احمد آمد و در خلوت به او گفت : مالى همراه دارم كه ميخواهم آن را برسانم ، محمد گفت : اشتباه كردى ، من از اين موضوع خبرى ندارم ، او همواره مهربانى و حيله گرى ميكرد و محمد خود را بنادانى ميزد ، و نيز آنها جاسوسها را در اطراف منتشر كردند و وكلا از گرفتن خوددارى ميكردند بواسطه دستورى كه به آنها رسيده بود .
31 - ( از جانب ناحيه مقدسه و حضرت صاحب الزمان عليه السلام ) نامه رسيد و از زيارت مقابر قريش ( كاظمين عليهما السلام ) و حائر ( كربلاى معلى ) نهى شد . چون چند ماه گذشت . وزير ( يعنى ابو الفتح جعفر بن فرات ) باقطائى را خواست و به او گفت : بنى فرات و برسيها را ملاقات كن و به آنها بگو ،
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 467
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٦٧