تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
نگفته و به هيچ كس شناسائى نداده بودم ، پس از فارغ شدن از زيارت ، در مسجد نماز ميخواندم كه خادمى آمد و گفت : برخيز ، گفتم : اين هنگام بكجا ؟ ! گفت : به منزل ، گفتم : من كيستم ؟ شايد ترا نزد ديگرى فرستاده‌اند . گفت : نه ، فقط نزد تو فرستاده‌اند . تو على بن حسين ، فرستاده جعفر بن ابراهيم هستى ، سپس مرا برد تا به خانه حسين بن احمد رسانيد و با او در گوشى كرد كه من نفهميدم چه گفت ، آنگاه هر چه احتياج داشتم برايم آورد . سه روز نزدش بودم و از او اجازه گرفتم كه از درون خانه زيارت كنم ، او به من اجازه فرمود ، من هم شب زيارت كردم . 13 - حسن بن فضل بن يزيد يمانى گويد : پدرم به خط خود نامه اى ( به حضرت قائم عليه السلام ) نوشت و جواب آمد ، سپس من هم به خط خود نامه ئى نوشتم و جواب آمد . آنگاه مردى از فقهاء هم مذهب ما نامه ئى به خط خودش نوشت و جواب نيامد ، چون فكر كرديم علتش اين بود كه آن مرد قرمطى « 1 » شده بود . حسن بن فضل گويد : من ائمه عراق را زيارت كردم و بطوس رفتم ( براى زيارت امام رضا عليه السلام ) و تصميم گرفتم كه بيرون نروم ، جز اينكه امر ( امامت حضرت قائم عليه السلام و پذيرفتن آن حضرت مرا ) برايم روشن شود و حوائجم روا گردد ، اگر چه آنقدر بمانم كه گدائى كنم . در آن ميان دلم از ماندن تنگ شد
هامش
« 1 » قرامطه جماعتى بودند كه در ظاهر بامامت محمد بن اسماعيل بن جعفر الصادق عليه السلام قائل بودند ولى در باطن عقيده آنها الحاد و ابطال شريعت بود ، زيرا بيشتر محرمات را حلال ميشمردند و نماز را همان اطاعت امام ميدانستند و دادن خمس را به امام ، زكات ميناميدند و روزه را نهان داشتن اسرار و زنا را فاش كردن آن ميدانستند و چون يكى از رؤساى آنها در ابتداى كار به خط مقرمط نوشت ، ايشان را بقرامطه منسوب ساختند - مرآت ص 430 - .