را به او عطا فرموده و اگر چنين نبود ، ميان حجت و محجوج ( امام و مأموم ) فرق نبود .
12 - اقرع گويد : به حضرت ابى محمد نوشتم : آيا امام محتلم مىشود ؟ و بعد از آنكه نامه از دستم خارج شد ، با خود گفتم : احتلام امريست شيطانى و خداى تبارك و تعالى دوستانش را از آن بر كنار داشته است ، سپس جواب آمد : حال ائمه در خواب مانند بيدارى است ، خواب حال آنها را دگرگون نكند ، و خدا اولياء خود را از برخورد شيطان محفوظ داشته ، چنان كه بخاطرت گذشت .
13 - حسن بن ظريف گويد : دو مسأله در خاطرم بود كه ميخواستم به حضرت ابى محمد عليه السلام نامه بنويسم و بپرسم ، سپس نامه نوشتم و راجع به حضرت قائم عليه السلام پرسيدم كه چون قيام كند ، چگونه داورى كند و دادگسترى او در ميان مردم در كجاست ؟ و ميخواستم راجع بمعالجه تب ربع ( كه يك روز ميگيرد و دو روز نميگيرد ) سؤال كنم ، ولى فراموش كردم . جواب آمد كه در باره حضرت قائم پرسيدى ، چون او قيام كند بعلم و يقين خود داورى كند ، چنان كه داود عليه السلام داورى ميكرد ، و گواه نخواهد ، و ميخواستى راجع به تب ربع هم بپرسى ولى فراموش كردى . اين آيه را بر كاغذى بنويس و بر تب دار بياويز ، به اجازه خدا بهبودى يابد ، ان شاء الله : « * ( يا نارُ كُونِي بَرْداً وَسَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ ) * » آنچه ابو محمد فرمود نوشتم و به او آويختم ، بهبودى يافت .
14 - اسماعيل بن محمد ، نوه عبد المطلب گويد : سر راه حضرت ابى محمد نشستم ، چون بر من
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 441
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٤١