تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
ديدم : حضرت به او نگريست و او فردا بيمار شد ، چند روز كه از بيماريش گذشت ، بعيادتش رفتم ، سنگين شده بود ، به من خبر داد كه امام براى او پارچه ئى فرستاده و او آن را پيچيده و زير سرش گذاشته ، سپس او را در همان پارچه كفن كردند . ابو يعقوب گويد : امام هادى عليه السلام را همراه ابن خضيب ديدم ، ابن خضيب به حضرت عرضكرد : راه برو قربانت گردم « فرمود : تو جلوترى ، چهار روز بيشتر نگذشت كه چوبهاى شكنجه را بپاى ابن خضيب گذاردند و سپس خبر مرگش رسيد . و از او روايت شده كه چون ابن خضيب در باره خانه اى كه از آن حضرت مطالبه ميكرد پافشارى نمود ، امام برايش پيغام داد : با درخواست از خداى عز و جل ترا بروزگارى مينشانم كه اثرى از تو بجا نماند ، سپس خداى عز و جل هم او را در همان ايام گرفتار ساخت . 7 - يكى از اصحاب ما ( شيعيان ) گويد . رونوشت نامه متوكل را به امام هادى عليه السلام ، در سال 243 از يحيى بن هرثمه گرفتم اينست متن آن نامه : * ( بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) * اما بعد ، همانا امير المؤمنين ( يعنى خودم كه متوكل عباسى ميباشم ) قدر تو را ميشناسد و خويشاوندى تو را ( با پيغمبر و هم با خود ) رعايت مىكند و حق تو را لازم ميداند و براى اصلاح حال تو و خاندانت و عزت و خوشبختى و آسودگى تو و ايشان هر چه لازم باشد ، فراهم مىكند و از اين رفتار خشنودى پروردگار و انجام دادن حقى كه از تو و ايشان بر او واجب است ، طلب مىكند .