من هم بماندم و چون روز عرفه شد ، نزد حضرت بودم و شب عيد قربان هم در ايوان خانه اش خوابيدم هنگام سحر نزد من آمد و فرمود : اى اسحاق برخيز ، من برخاستم و چون چشم گشودم ، خود را در خانهام در بغداد ديدم ، خدمت پدرم رسيدم و گرد رفقايم نشستم ، به آنها گفتم : روز عرفه در سامره بودم و روز عيد ببغداد آمدم .
4 - ابراهيم بن محمد طاهرى گويد : متوكل عباسى در اثر دملى كه در آورد بيمار شد و نزديك بمرگ رسيد ، كسى هم جرأت نداشت آهنى به بدن او رساند ( و زخمش را عمل كند ) مادرش نذر كرد : اگر او بهبودى يافت از دارائى خود پول بسيارى خدمت حضرت ابو الحسن على بن محمد ( امام هادى عليه السلام ) فرستد . فتح بن خاقان ( ترك ، وزير و نويسنده متوكل ) بمتوكل گفت : اى كاش نزد اين مرد ( امام هادى عليه السلام ) ميفرستادى ، زيرا حتما او راه معالجه اى كه سبب گشايش تو شود ميداند . متوكل شخصى را نزد حضرت فرستاد و او مرضش را به حضرت توضيح داد پيغام آورنده برگشت و گفت : دستور داد ، در ده روغن را گرفته ، با گلاب خمير كنند و روى زخم گذارند ، چون اين معالجه را به آنها خبر دادند ، همگى مسخره كردند ( مجلسى كسب را پشكل زير دست و پاى گوسفند هم معنى كرده ) .
فتح گفت : به خدا كه او نسبت به آنچه فرموده داناتر است ، درده روغن را حاضر كردند و چنان كه فرموده بود عمل كردند و روى دمل گذاردند ، متوكل را خواب ربود و آرام گرفت ، سپس سرباز كرد و هر چه داشت ( از چرك و خون ) بيرون آمد . مژده بهبودى او را بمادرش دادند ، او ده هزار دينار نزد حضرت فرستاد و مهر خود را بر آن ( كيسه پول ) بزد ، متوكل چون از بستر مرض برخاست بطحائى
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 424
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٢٤