تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 4

مساهمون:

ص٤
شيخ صدوق ( ره ) در رساله عقايدش گويد : اعتقاد ما شيعيان در باره غلات و مفوضه اينست كه ايشان كافرند و بدتر از يهود و نصارى و مجوس و همهء بدعتگذاران و گمراهان ، زيرا هيچ كس مانند ايشان خدا را كوچك نكرده است - تا آنجا كه گويد : امام رضا عليه السلام در دعايش ميفرمود : خدايا من از هر توان و نيروئى بيزارى جويم و بسوى تو گرايم ، توان و نيروئى جز از جانب تو نيست ، خدايا من بسوى تو بيزارى جويم از كسانى كه براى ما آنچه را سزاوار نيست ادعا ميكنند ، خدايا من بسوى تو بيزارى ميجويم از كسانى كه در باره ما آنچه را خود نگوئيم ميگويند ، خدايا آفرينش مخصوص تو و روزى از جانب تو است ، ترا ميپرستيم و از تو يارى ميجوئيم ، خدايا تو خالق ما و خالق پدران پيشينيان و پدران آيندگانى ، ربوبيت جز براى تو سزاوار نيست و خدائى جز ترا نشايد . . . شيخ مفيد ( قده ) فرمايد : غلات مسلمان نما همان كسانند كه امير المؤمنين و امامان از فرزندانش را بخدائى و پيغمبرى نسبت دهند و ايشان را در فضيلت دين و دنيا ، بيشتر از مقدار واقعش ستايند ، ايشان گمراه و كافرند و امير المؤمنين عليه السلام فرمان كشتن و سوختن آنها را داده است . ب - تفويض در امر دين و آن معانى و تفاسير مختلفى دارد ( كه خود مجلسى ره توضيح ميدهد ) و ميفرمايد : معنائى كه صحيح است و حكم عقل هم بر آن دلالت دارد و مقصود از اين رواياتست اينست كه : خدا امر سياست و تأديب و تكميل و تعليم مردم را به آنها واگذار فرموده است و نيز امر كردن مردم را باطاعت از خودشان نسبت به آنچه خواهند و نخواهند و در آنچه صلاح دانند و صلاح ندانند بايشان واگذار نموده است ، و در روايات بعد اين مطلب توضيح بيشترى داده مىشود . 2 - موسى بن اشيم گويد : خدمت امام صادق عليه السلام بودم كه مردى راجع به آيه ئى از قرآن پرسيد و حضرت جوابش فرمود ، سپس مردى وارد شد و همان آيه را پرسيد ، حضرت بر خلاف آنچه به اولى فرموده بود ، به او جواب گفت ، از اختلاف گوئى آن حضرت آنچه خدا خواهد ، در دلم وارد شد ، بطورى كه گويا دلم را با كاردها مىبرند . با خود گفتم من ابو قتاده را كه در يك « واو » اشتباه نميكرد ، در شام رها كردم و نزد اين مرد آمدم كه چنين اشتباه بزرگى مىكند ، در آن ميان كه من آن افكار داشتم ، مرد ديگرى وارد شد و از همان آيه سؤال كرد ، حضرت بر خلاف آنچه به من و [ دو ] رفيقم گفته بود ، به او جواب داد ، من دلم آرام گرفت ، زيرا دانستم اختلاف گوئى حضرت بخاطر تقيه است .