تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 3

مساهمون:

ص٣
تربيت كرد 2 - چون پيغمبر ، خدا را دوست داشت ، خدا هم او را تربيت كرد 3 - خدا پيغمبرش را تربيت كرد تا دوست او باشد 4 - خدا طريق محبتش را بپيغمبرش آموخت 5 - خدا در حالى كه پيغمبرش را دوست داشت او را تربيت كرد .
2 - در باره خلق عظيم پيغمبر صلَّى الله عليه و آله كه خداى تعالى آن را ميستايد ، مرحوم طبرسى گويد : خلق آنست كه انسان خود را بر حفظ آداب وادار كند ، و اين قوه مانند خلقت در وجود او پا بر جا شده و مرحوم مجلسى گويد : مراد از خلق عظيم پيغمبر صلَّى الله عليه و آله اينست كه : علم و عمل بدرجه كاملش در وجود آن حضرت گرد آمده بود . 3 - آيه شريفه * ( ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوه ) * . . . در سياق آيات مربوط بفىء و غنيمت در جنگ است و راجع باموال منقول و غير منقول از طايفه بنى قريظه و بنى نضير از يهود است كه نصيب مسلمين شده بود خداى تعالى در اين آيه شريفه بپيغمبر اكرم اختيار ميدهد و مسلمين را آگاه ميسازد كه در تقسيم و صرف اين اموال بداورى آن حضرت رضا دهند و تسليم شوند ، ولى از لحاظ عموم و شمول آيات شريفه قرآنى و هم از نظر استشهاد امام عليه السلام در اين روايت معنى وسيعترى از آن استفاده مىشود و آن معنى اينست كه : پيغمبر صلَّى الله عليه و آله هر امرى بشما كرد و هر دستورى كه فرمود ، بپذيريد و عمل كنيد ، و از هر چه شما را نهى كرد و بازداشت آن را ترك كنيد و باز ايستيد ، زيرا امر و نهى او عين امر و نهى خداى تعالاست و او از پيش خود چيزى نميگويد . لذا در آيه بعد كه امام عليه السلام به آن استشهاد مىكند ميفرمايد : « هر كس از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله اطاعت كند ، خدا را اطاعت كرده است » يعنى پيغمبر فقط نماينده و پيغام رسان و مأمور است ، و نيز به همين جهت در آخر روايت فرمود : ما واسطه ميان شما و خداى عز و جل هستيم . 4 - راجع بتفويض و واگذارى امر دين بپيغمبر و امامان عليهم السلام كه مقصود اصلى اين حديث و احاديث بعد است ، علامه مجلسى ( ره ) توضيحى بيان كرده كه خلاصه اش اينست : تفويض به چند معنى استعمال مىشود : الف - تفويض در امر آفرينش و روزى دادن مخلوق و زنده كردن و تربيت و ميراندن آنها ، چنانچه جماعتى عقيده دارند كه خداى تعالى ابتدا پيغمبر اكرم صلَّى الله عليه و آله و ساير اولياءاش را خلق كرد سپس خلقت و تربيت ساير موجودات را به اختيار ايشان گذاشت ، پس آنها بيافرينند و روزى دهند و بميرانند و اين طايفه بنام غلات ( جمع غالى متجاوز از حد ) يا مفوضه ناميده ميشوند . شكى نيست كه اين عقيده كفر است و معتقدين به آن از زمره مسلمين خارجند مگر اينكه مقصودشان اين باشد كه ائمه علت غائى ايجادند و خدا آنها را در آسمان و زمين و نسبت بهر چيز فرمانده و مطاع قرار داده و حتى جمادات از ايشان فرمان برند و هر چه خواهند خدا انجام دهد ولى آنها جز آنچه خدا خواهد نخواهند ، اين عقيده درست است و اخبارى هم بر آن دلالت دارد .