50 دينار مهرش داد و براى او نوكر گرفت و منزلش داد و در آنجا بود تا امام كاظم عليه السلام را از مدينه بيرون بردند و او 28 شب پس از بيرون بردن حضرت درگذشت .
5 - يعقوب بن جعفر گويد : خدمت موسى بن جعفر عليه السلام بودم كه مرد و زن راهبى از اهل نجران يمن ، خدمتش آمدند . فضل بن سوار براى آنها اجازه رسيدن خدمت امام را گرفت ، امام فرمود :
فردا آنها را نزد چاه ام الخير بياور ، فضل گويد : فردا ما آنجا حاضر شديم ، ديديم آن قوم هم آمدهاند امام دستور داد حصيرهاى ليف خرمائى انداختند ، و خود نشست و مردم هم نشستند .
ابتدا زن راهب مسائل بسيارى پرسيد كه امام عليه السلام همگى را پاسخ فرمود ، سپس آن حضرت چيزهائى از او پرسيد كه پاسخ هيچ يك از آنها را نتوانست بگويد . آن زن اسلام آورد ، آنگاه مرد راهب پيش آمد و سؤال ميكرد و امام همه را جواب مىفرمود .
مرد راهب گفت : من در دين خود نيرومند و توانايم و هيچ يك از نصارى در روى زمين بدرجه دانش من نرسد و شنيدم كه مردى در هند است كه هر گاه بخواهد در يك شبانه روز به حج بيت المقدس مىآيد و بمنزلش در هند برميگردد ، من پرسيدم در كدام سرزمين است ! به من گفتند : در سبذان است . من احوال او را از كسى كه به من خبر داده بود پرسيدم . گفت : او اسمى را كه آصف همدم سليمان ميدانست و بدان وسيله تخت ( بلقيس ) را از شهر سبا آورد ، ميداند ، و خدا وصف او را در كتاب شما ( قرآن ) و در كتابهائى كه براى ما دينداران ديگر نازل كرده بيان كرده است .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 394
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣٩٤