بغداد . در زندان سندى بن شاهك بوده و هارون الرشيد آن حضرت را در بيستم شوال سال 179 از مدينه بيرون برد ، و هارون در ماه رمضان زمانى كه از عمره باز ميگشت بمدينه آمد ، سپس هارون به حج رفت و آن حضرت را با خود برد ، آنگاه از راه بصره بازگشت و امام را نزد عيسى بن جعفر زندانى كرد ، باز او را ببغداد فرستاد و نزد سندى بن شاهك زندانى كرد ، آن حضرت در زندان سندى در بغداد درگذشت و در قبرستان قريش به خاك سپرده شد . مادرش ام ولد و نامش حميده بود .
1 - پدر عيسى بن عبد الرحمن گويد : ابن عكاشه خدمت امام باقر عليه السلام آمد و امام صادق عليه السلام نزدش ايستاده بود ، قدرى انگور برايش آوردند ، حضرت فرمود : پير مرد سالخورده و كودك خردسال انگور را دانه دانه مىخورد و كسى كه ميترسد سير نشود ، سه و چهار دانه مىخورد و تو دو دانه دو دانه بخور كه مستحب است .
سپس ابن عكاشه به امام باقر عليه السلام عرضكرد : چرا براى ابو عبد الله ( امام صادق عليه السلام ) زن نمىگيريد ؟ او كه بسن ازدواج رسيده است .
امام باقر عليه السلام كه در برابرش كيسه پول سر بمهرى بود ، فرمود : به زودى برده فروشى از اهل بربر مىآيد و در دار ميمون منزل مىكند با اين كيسه پول ، دخترى برده برايش ميخريم ، مدتى گذشت تا آنكه ما روزى خدمت امام باقر عليه السلام رسيديم ، بما فرمود : ميخواهيد بشما خبر دهم از آن برده فروشى كه بشما گفتم ، آمده است ؟ برويد و با اين كيسه پول از او دخترى بخريد .
ما نزد برده فروش آمديم . او گفت : هر چه داشتم فروختم مگر دو دخترك بيمار كه يكى آنها از ديگرى
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 385
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣٨٥