جان سپارم ) .
4 - يعقوب بن جعفر بن ابراهيم گويد : خدمت موسى بن جعفر عليه السلام بودم كه مردى نصرانى نزد آن حضرت آمد ، مادر عريض ( وادى مدينه ) بوديم ، نصرانى عرضكرد : من از شهرى دور و سفرى پر مشقت نزد شما آمدهام ، و 30 سالست كه از پروردگارم درخواست ميكنم كه مرا ببهترين دينها و بسوى بهترين و داناترين بندگان خود هدايت كند ، تا آنكه شخصى در خواب من آمد و مردى را كه در علياء دمشق است به من معرفى كرد .
من نزدش رفتم و با او سخن گفتم ، او گفت : من از تمام همكيشان خود داناترم ولى از من داناتر هم هست : من گفتم : مرا به كسى كه از تو داناتر است رهبرى كن ، زيرا مسافرت براى من دشوار و سنگين نيست من تمام انجيل و مزامير داود و چهار سفر از تورات و ظاهر تمام قرآن را خواندهام .
دانشمند به من گفت : اگر علم نصرانيت را ميخواهى ، من از تمام عرب و عجم به آن داناترم ، و اگر علم يهوديت خواهى باطى بن شرحبيل سامرى در اين زمان داناترين مردمست . و اگر علم اسلام و تورات و انجيل و زبور و كتاب هود و هر كتابى كه بر هر پيغمبرى در زمان تو و زمانهاى ديگر نازل شده و هر خبرى كه از آسمان نازل شده كه كسى آن را دانسته يا ندانسته و در آنست بيان هر چيز و شفاء براى جهانيان و رحمت براى رحمت جو و مايه بصيرت كسى كه خدا خير او را خواهد و انس با حق است ، اگر چنين شخصى را ميخواهى
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 388
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣٨٨