كشيد . زمين شكافته شد ، سپس با دست اشاره كرد و شمش طلائى به اندازه يك وجب بيرون آورد و فرمود خوب بنگريد ، چون نگاه كرديم ، شمشهاى بسيارى روى هم ديديم كه ميدرخشيد ، يكى از ما به حضرت عرض كرد : قربانت ، بشما چه چيزها عطا شده ؟ در صورتى كه شيعيانتان محتاجند ؟ ! ! فرمود : همانا خدا دنيا و آخرت را براى ما و شيعيان ما جمع كند و آنها را ببهشت پر نعمت درآورد ، و دشمن ما را بدوزخ برد .
5 - ابو بصير گويد : من همسايه اى داشتم كه پيرو سلطانى بود و ( از راه رشوه و غصب و حرام ) مالى بدست آورده بود ، مجلسى براى زنان آوازه خوان آماده ميساخت و همگى نزدش انجمن ميكردند ، خودش هم مىمينوشيد . من بارها به خودش شكايت بردم و گله كردم ، ولى او دست برنداشت ، چون پافشارى زياد كردم ، به من گفت : من مردى گرفتارم و تو مردى هستى بر كنار و با عافيت ، اگر حال مرا بصاحبت ( امام صادق عليه السلام ) عرضه كنى ، اميدوارم خدا مرا هم بوسيله تو نجات بخشد ، گفتار او در دلم تأثير كرد ، چون خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم ، حال او را بيان كردم ، حضرت به من فرمود : چون بكوفه باز گردى ، نزد تو آيد به او بگو جعفر بن محمد ميگويد : تو آنچه را بر سرش هستى واگذار ، من بهشت را از خدا براى تو ضمانت ميكنم .
چون بكوفه بازگشتم ، او و ديگران نزد من آمدند ، من او را نزد خود نگاهداشتم تا منزل خلوت شد آنگاه به او گفتم : اى مرد من حال ترا به حضرت ابى عبد الله ، جعفر بن محمد ، امام صادق عليه السلام عرضكردم
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 381
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣٨١