تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
4 - مفضل گويد : به امام صادق عليه السلام عرضكردم : كى فاطمه را غسل داد ؟ فرمود : امير المؤمنين - من اين مطلب را از گفته آن حضرت بزرگ شمردم و تعجب كردم - فرمود : گويا از آنچه به تو خبر دادم دلتنگ شدى ؟ عرضكردم : چنين است ، قربانت گردم . فرمود : دلتنگ مباش ، زيرا او صديقه ( معصوم ) است و جز معصوم نبايد او را غسل دهد ، مگر نمىدانى كه مريم را جز عيسى غسل نداد . 5 - امام باقر و امام صادق عليهما السلام فرمودند : چون آن مردم كردند آنچه كردند ، ( در خانه اش را آتش زدند و على عليه السلام را به مسجد بردند ) فاطمه عليها السلام گريبان عمر را گرفت و او را پيش كشيد ، و فرمود : همانا به خدا اى پسر خطاب ! اگر من از رسيدن بلا به بيگناهان كراهت نداشتم ، مىفهميدى كه خدا را سوگند مىدادم و او را زود اجابتكننده مييافتى ( يعنى من نفرين ميكردم و به زودى بلا نازل مىشد و ترا و بيگناهان را شامل مىگشت ولى نميخواهم بيگناهان به آتش تو بسوزند ) . 6 - امام باقر عليه السلام فرمود : چون فاطمه عليها السلام متولد شد ، خدا بفرشته اى وحى كرد تا به زبان محمد صلى الله عليه و آله داد كه او را فاطمه نام گذارد ، سپس فرمود : من ترا ( از جهل باز گرفتم و ) بعلم پيوستم [ با علم از شير باز گرفتم ] و از خون حيض باز گرفتم ، آنگاه امام باقر عليه السلام فرمود : به خدا سوگند كه خدا او را با علم از شير و از خون حيض در عالم ميثاق باز گرفت . 7 - پيغمبر صلى الله عليه و آله بفاطمه عليها السلام فرمود : برخيز و آن سينى را بيرون آر ، او برخاست و سينىئى را آورد كه در آن نان روغن ماليده و گوشت پخته بود ، پيغمبر صلى الله عليه و آله با على و فاطمه و حسن و حسين 13 روز از آن مىخوردند ، سپس ام ايمن حسين عليه السلام را ديد چيزى ( از آن نان و گوشت )