باشد و شبم در بيخوابى گذرد و غمم پيوسته در دلست ، تا خدا خانه اى را كه تو در آن اقامت دارى برايم برگزيند ، ( بميرم و به تو ملحق شوم ) غصه اى دارم دل خون كن و اندوهى دارم هيجان انگيز ، چه زود ميان ما جدائى افتاد ، تنها بسوى خدا شكوه ميبرم .
به همين زودى دخترت از همدست شدن امتت بر ربودن حقش به تو گزارش خواهد داد ، همه سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه ، زيرا چه بسا درد دلهائى داشت كه چون آتش در سينه اش مىجوشيد و در دنيا راهى براى گفتن و شرح دادن آن نيافت ، ولى اكنون مىگويد و خدا هم داورى ميفرمايد و او بهترين داورانست .
سلام بر شما سلام كننده اى كه نه خشمگين است و نه دلتنگ ، زيرا اگر از اينجا برگردم ، بواسطه دلتنگيم نيست و اگر بمانم بواسطه بدگمانى به آنچه خدا بصابران وعده فرموده نباشد .
واى ، واى باز هم بردبارى مباركتر و خوشنماتر است اگر چيرگى دشمنان زورگو نبود ( كه مرا سرزنش كنند يا قبر فاطمه را بشناسند و نبش كنند ) اقامت و درنگ در اينجا را چون معتكفان ملازمت مىنمودم و مانند زن بچه مرده بر اين مصيبت بزرگ شيون مىكردم ، در برابر نظر خدا دخترت پنهان به خاك سپرده شد و حقش پايمال گشت و از ارثش جلوگيرى شد ، با آنكه دير زمانى نگذشته و ياد تو كهنه نگشته بود ، اى رسول خدا ! شكايت من تنها بسوى خداست و بهترين دلدارى از جانب تو است اى رسول خدا ! ( چون در مرگ تو صبر كردم يا براى گفتار تو در باره صبر ) ، درود خدا بر تو و سلام و رضوانش بر فاطمه باد .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 357
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣٥٧