از قول ابن خطيب أعلم علماء اشعريين چنين گويد : على از نظر سرشت و فطرت در نهايت هوش و فهم و استعداد بود و به تحصيل علم كمال اشتياق داشت و پيغمبر صلَّى الله عليه و آله هم بتعليم و تربيت او نهايت علاقه و اشتياق را نشان مىداد و على از كودكى هميشه همراه پيغمبر صلَّى الله عليه و آله بود ، پيداست كه چنين شاگردى در مكتب چنان استادى ببالاترين مقام علمى خواهد رسيد و اما ابو بكر در پيرى خدمت پيغمبر صلَّى الله عليه و آله رسيد و آن هم گاهى ، شبانه روزى يك مرتبه و در مدت كوتاه - پايان - .
همين دليل را نسبت بيازده نفر از اولاد امير المؤمنين عليه السلام مىتوان جارى ساخت . زيرا هر يك از آنها علاوه بر جنبه وراثت علم از پيغمبر ، در خانه پدر خود وزير دست او تربيت يافتهاند . و از اين روايت استفاده مىشود كه در زمان آن حضرت مردمى بيشعور و يا مغرض بودهاند كه علاوه بر اينكه ابو حنيفه و امثالش را بر آن حضرت ترجيح مىدادند ، نسبت جهالت و گمراهى هم - العياذ بالله - به آن حضرت مىدادهاند .
2 - حكم بن عتيبه گويد : هنگامى كه حسين بن على عليهما السلام رهسپار كربلا بود ، مردى در ثعلبيه به او برخورد و خدمتش رسيد و سلام كرد ، حسين عليه السلام به او فرمود : از كدام شهرى ؟ عرضكرد :
اهل كوفه هستم ، فرمود : هان به خدا اى برادر اهل كوفه ! اگر در مدينه به تو برميخوردم علامت آمدن جبرئيل را در خانه خود و وحى آوردنش را بر جدم به تو نشان ميدادم اى برادر اهل كوفه ! سرچشمه علم مردم از نزد ما بود سپس آنها عالم شدند و ما جاهل ؟ ! ! اين چيزيست نشدنى .
هر حقى كه در دست مردمست از نزد ائمه عليهم السلام آمده و هر چه از نزد آنها نيامده باطلست
1 - محمد بن مسلم گويد : شنيدم امام باقر عليه السلام مىفرمود : نزد هيچ كس از مردم مطلب