ولى من دوست دارم كه يقينم افزوده گردد ، همانا حضرت ابراهيم عليه السلام از پروردگار عز و جل درخواست كرد كه به او نشان دهد . چگونه مردگان را زنده مىكند « فرمود : مگر ايمان ندارى ؟ عرضكرد : چرا ولى براى اينكه دلم مطمئن شود - 260 سوره 2 - » .
و ابو على احمد بن اسحاق به من خبر داد كه از حضرت هادى عليه السلام سؤال كردم : با كه معامله كنم ؟ يا ( پرسيد احكام دينم را ) از كه بدست آورم ؟ و سخن كه را بپذيرم ؟ به او فرمود : عمرى مورد اعتماد منست آنچه از جانب من به تو رساند : حقيقة از من است و هر چه از جانب من به تو گويد ، قول منست ، از او بشنو و اطاعت كن كه او مورد اعتماد و امين است . و نيز ابو على به من خبر داد كه او از حضرت امام حسن عسگرى عليه السلام همين سؤال را كرده و او فرموده است : عمرى و پسرش ( محمد بن عثمان ، نايب دوم ) مورد اعتماد هستند ، هر چه از جانب من به تو رسانند ، حقيقة از جانب من رسانيدهاند و هر چه به تو گويند ، از من گفتهاند ، از آنها بشنو و اطاعت كن كه هر دو مورد اعتماد و امينند ، اين سخن دو امامست كه در باره شما صادر شده .
ابو عمر و به سجده افتاد و گريه كرد ، آنگاه گفت : حاجتت را بپرس ، گفتم : شما جانشين بعد از امام حسن عسگرى عليه السلام را ديده ئى ؟ گفت : آرى به خدا ، گردن او اين چنين بود و با دست اشاره كرد . ( بحديث 857 رجوع شود ) گفتم : يك مسأله ديگر باقى مانده ، گفت : بگو ، گفتم : نامش چيست ؟ گفت : بر شما حرامست كه نام او را بپرسيد ، و من اين سخن از پيش خود نميگويم ، زيرا براى من روا نيست كه چيزى را حلال يا حرام كنم ، بلكه اين سخن خود آن حضرت عليه السلام است ، زيرا مطلب نزد سلطان ( معتمد عباسى كه در 12 رجب 256 خليفه شد ) چنين وانمود شده كه امام حسن عسگرى وفات نموده و فرزندى از خود بجا نگذاشته و ميراثش قسمت شده و كسى كه حق نداشته ( جعفر كذاب ) آن را برده و خورده است
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 121
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٢١