به ايوبىها رسيد و همه آمال و آرزوهاى فاطميان از ميان رفت . در منابر حجاز ، خطبه به نام مستضى عباسى و سلطان نورالدين محمود زنگى خوانده مىشد . « 1 »
بر اساس آنچه گذشت مىتوان چنين نتيجه گرفت كه رقابت بر سر بلاد حجاز در شديدترين حالت خود ميان عباسيان و سلجوقيان از يك طرف و فاطميان از طرف ديگر در جريان بوده و اين سيادت ، خطبه خواندن به نام آنان بود كه هر دو دولت ، تمام تلاش خود را در اين راه به كار مىگرفتند كه مهمترين آن ، مساعدتهاى مالى و ارسال هدايا براى اشراف حجاز و نيز بهرهگيرى از نيروى نظامى بود كه به همراه قافلههاى حج فرستاده مىشد ؛ اقدامى كه تأثير آشكارى در ايجاد بحران و ناامنى و اضطراب در اوضاع سياسى و اقتصادى حجاز داشت . از طرفى ، چنان كه ديديم موضع گيرى اشراف مكه براى تبعيت از يكى از اين دو دولت ، به قدرت و نيروى نظامى آنان نيز بستگى داشت . قابل توجه آن كه امراى حجاز از آغاز دهه هشتاد قرن پنجم هجرى / يازدهم ميلادى تا سقوط دولت فاطمى در سال 567 / 1171 ، غالبا تابع دولت عباسى - سلجوقى بود و اين به دليل ، گرفتارىهاى داخلى دولت فاطمى ، به خصوص نزاع بر سر وزارت و نيز جنگ با صليبىها و نورىها بود كه سبب بىتوجهى آنان به حجاز مىشد . با اين حال ، فاطميان همواره براى حفظ رابطهء با امراى مكه در حد امكان تلاش مىكردند .
هامش
( 1 ) . ابوالفداء ، المختصر ، ج 3 ، ص 55 ؛ ابن خلدون ، العبر ، ج 4 ، ص 104 ؛ فاسى ، شفاء الغرام ، ج 2 ، ص 376 - 366 ؛ العقد الثمين ، ج 1 ، ص 188 ؛ مقريزى ، الذهب المسبوك ، ص 71 ؛ ابن فهد ، اتحاف ، ج 2 ، ص 534