مىشود : اين سخن مقتضى بىنيازى از امام است .
پاسخ : علّت نياز به امام در هر زمان و موقعيّتى وجود دارد . و اصل آن يك لطف است . انجام امور عقلى مانند ، انصاف ، دادگرى ، پرهيز از ستم و تجاوز بر ما واجب شده است و آنچه مقتضاى علّتى جز اين است ، بر شنيدن و تعبّد تكيه دارد ، رواست كه به دليل اينكه مكلّفان به همهء عبادتهاى شرعى عمل نكرده ، [ تنها برخى از آنها را انجام مىدهند ] مرتفع شده و قسمتى از آنها معطّل ماند . و آنچه كه در شرايطى برداشتن و رفع آن جايز باشد نمىتواند علّتى در امرى مستمرّ و زوالناپذير داشته باشد . و ما در كتاب الشافى فى الامامة بهطور كامل در اينباره بحث كردهايم . و اكنون در ادامهء آن مىگوييم : حقّ در روزگار ما دو نوع است : حق عقلى و حقّ شنيدنى .
حق عقلى آن است كه آن را با انديشهء خود دريافته ، وجود و عدم امام ، اثرى در رسيدن به آن ندارد . و حقشنيدنى تنها از راه نقل دانسته مىشود كه آن نيز مانند عقل ، حجّت است . و هيچ حق شرعى كه دانستن آن بر ما واجب باشد وجود ندارد مگرآنكه دليلى شرعى براى آن موجود است .
نقل نيز از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امامان معصوم عليهم السّلام ، خاندان آن حضرت ، نزد ما وجود دارد . بنابراين مىتوانيم با مراجعه به اين دلايل و تأمّل در آنها به حقّ دست يابيم . امّا با وجود اين ، نياز به امام ، ثابت و باقى است . زيرا چهبسا كه راويان به سبب شبهه يا اعتمادى [ نابجا ] ، حديث يا روايتى را به درستى نقل نكرده باشند و نقل بهكلّى از ميان رود يا تنها در ميان كسانى محدود ماند كه نقلشان حجّت و دليلى تلقّى نمىشود . پس در آن هنگام است كه مكلّفان به دليلى كه همان گفته و شرح امام است ، نيازمند مىشوند . [ بهعلاوه ] ، چهبسا مكلّفان تنها بدانچه براى ايشان نقل مىشود ، اعتماد مىكنند و چنين پندارند كه همهء دين همان است در حالى كه در وراى اين نقل ، امامى وجود دارد كه اگر خللى را مشاهده كند ، حكمى خاصّ و غير قابل قياس را صادر مىكند . بنابراين نياز به امام با وجود امكان يافتن حق از راه دلايل شرعى و در زمان غيبت ، ثابت و باقى است .
علّت پنهان شدن امام مهدى ( عج )
سؤال : اگر علّت پنهان شدن امام ( عج ) ، بيم از ستمگران و پرهيز از معاندان باشد ، اين علّت از ناحيهء دوستان و شيعيان ايشان وجود ندارد . بنابراين لازم است كه حضرتش براى