جهت سوم : اينكه خداوند متعال نعمت و خيرش را از شما قطع نمىكند مگرآنكه از خواستن از او خسته شويد . بنابراين كار آنان درحقيقت « ملل » است . امّا گذاردن نام « ملل » بر فعل خداوند ، به صورت مجاز و غير حقيقى بوده است . يعنى براى همگونى و زيبايى كلام چنين واژهاى را به كار برده است ، و اين واژه در معناى حقيقى خود به كار نرفته است . نظير اين آيه كه مىفرمايد :
فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ
« 1 » و يا آيهء
وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها
« 2 » . و يا اين سرودهء شاعر كه :
ألا لا يجهلن أحد علينا * فنجهل فوق جهل الجاهلينا « 3 »
كه مراد شاعر ، برخورد و مقابلهء با ( جهل / خشونت و نادانى ) است . زيرا شخص با خرد به « جهل » افتخار نمىكند و خود را بدان نمىستايد .
و بدان كه اينگونه احاديث منسوب به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه ظاهر آنها مقتضى تشبيه خداوند متعال به يكى از آفريدهها ، ستمكارى در حكمى و يا بطلان اصلى عقلى است ، نظاير فراوانى دارد . اگرچه از نظر شهرت در حدّ آنچه ذكر كرديم نمىباشند . و اگر بخواهيم دربارهء يكيك آنها سخن بگوييم ، كتاب ، بسيار پرحجم و طولانى مىشود و از غرض تأليف آن خارج شدهايم . و به عنوان يك شرط بيان كرديم كه دربارهء گناهانى كه به پيامبران عليهم السّلام نسبت داده مىشود جز آنچه در كتاب [ خدا ] ( قرآن ) آمده است نپردازيم يا خبر و روايتى كه از نظر شهرت به پايهء آن برسد . و در آنچه گذشت ، بسندگى و رسايى لازم وجود داشت .
[ بنابراين ] اكنون سخن را با بيان آنچه دربارهء امامان عليهم السّلام گفته شده و به گمان برخى ، قبيح است ، ادامه مىدهيم . و ترتيب آن را نيز به همان گونهاى كه دربارهء پيامبران عليهم السّلام ، بيان داشتيم ، مىآوريم . و از خداوند بهترين توفيق و كمك را استمداد مىكنيم .
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) آيهء 194 . هركه به شما تجاوز كرد شما نيز به همان گونه به او تجاوز كنيد .
( 2 ) - شورى ( 42 ) آيهء 40 . پاداش بدى ، بدى چون آن است .
( 3 ) - هان ! مباد ، كه كسى بر ما تندى ( جهالت ) كند در آن صورت ما نيز برتر از تندى ( جهل ) تندخويان ( نادانان ) ، تندى ( جهالت ) مىكنيم .