بده . « 1 »
در كتاب مناقب از ابن عباس روايت شده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از هوش رفته بود كه درب خانه را زدند . فاطمه عليها السّلام فرمود : كيستى ؟
گفت : من مردى غريبه هستم كه مىخواهم سؤالى از پيامبر بپرسم . آيا به من اجازهء ورود مىدهيد ؟
فاطمه فرمود : خداوند تو را رحمت كند ، برگرد كه پيامبر بيمار است .
آن مرد غريبه رفت و بازگشت و در را به صدا درآورد و گفت : مرد غريبى هستم كه از پيامبر اجازهء ورود مىخواهم ، آيا به اين غريبه اجازه مىدهيد ؟
در اين لحظه بود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به هوش آمد و فرمود : اى فاطمه ، آيا مىدانى كه او كيست ؟
فرمود : نه ، اى رسول خدا ، نمىدانم .
آن حضرت فرمود : او كسى است كه اجتماعات را بر هم مىزند و لذتها را از بين مىبرد ، او عزرائيل است . به خدا قسم ! او تا به حال از كسى اجازه نگرفته و اجازه نخواهد گرفت و به خاطر مقام بلند من در نزد پروردگارم از من اجازه گرفته است ، پس به او اجازه دهيد .
حضرت زهرا عليها السّلام فرمود : خداوند تو را رحمت كند ، داخل شو .
عزرائيل همچون نسيم ، آرام و دلنواز وارد شد و گفت : سلام بر خاندان رسول خدا !
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به امير مؤمنان دستور فرمود كه در دنيا صبر پيشه سازد و از فاطمه عليها السّلام محافظت نمايد ، قرآن را جمع كند و قرضها را بپردازد ، جنازه
هامش
( 1 ) . روضة الواعظين ، ص 72 - 71 .