شنيدم ، از هوش رفتم و با صورت به زمين افتادم و بعد از آنكه به هوش آمدم ، گفتم : بله ، قبول كردم و به آن راضى هستم ، حتى اگر حرمت من شكسته شود و سنت نبوى تعطيل گردد و قرآن پراكنده شود و كعبه ويران شود و محاسنم به خون سرم رنگين شود ؛ صبر مىكنم و هميشه در اين راه ثابتقدم مىمانم .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، فاطمه ، حسن و حسين عليهما السّلام را خواست و همان چيزهايى را كه به امير مؤمنان فرموده بود ، به آنها نيز فرمود . سپس وصيتنامه به وسيلهء مهرهايى از طلا كه آتش به آن نرسيده بود ، مهر شد و به امير مؤمنان تحويل داده شد . « 1 »
عيسى از ضرير از امام كاظم عليه السّلام نقل مىكند كه به پدرش فرمود : بعد از آنكه ملائكه رفتند ، چه شد ؟
ايشان فرمود : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السّلام را خواست و ديگران را از خانه خارج كرد و به ام سلمه فرمود : كنار در بايست و مگذار كسى نزديك شود .
سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى على ، نزديك بيا . پس ايشان نزديك شد .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دست فاطمه عليها السّلام را گرفت و مدتى طولانى بر سينهاش قرار داد و با دست ديگرش دست على عليه السّلام را گرفت .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تا مىخواست سخن بگويد ، گريه به او امان نمىداد . فاطمه ، على ، حسن و حسين عليهم السّلام نيز از گريهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به شدت گريه كردند .
فاطمه عليها السّلام فرمود : اى رسول خدا ، با گريهات قلبم را شكستى و جگرم را آتش زدى . اى سرور پيامبران ؛ از اولين تا آخرين ، اى امين ، حبيب و نبى
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 283 .