عَلى أَعْقابِكُمْ
« 1 » ؛ محمد فرستاده خدا بود ، اگر او بميرد و يا كشته شود ، آيا به عقب برمىگرديد ؟ »
هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين را فرمود ، فاطمه عليها السّلام بسيار گريه كرد ، پيامبر با دست به او اشاره كرد كه نزديك بيا ! فاطمه عليها السّلام نزديك رفت و پيامبر آهسته به او چيزى گفت كه ايشان خوشحال شد .
روايت شده است كه از حضرت زهرا پرسيدند : پيامبر در آن لحظه ، به تو چه گفت كه ناراحتى و اندوهت از بين رفت ؟
ايشان فرمود : پدرم به من خبر داد كه من بعد از او ، اولين نفر از اهل بيت خواهم بود كه به ايشان ملحق خواهم شد و طولى نخواهد كشيد كه نزد پدرم مىروم . اين چيزى بود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به من فرمود . « 2 »
شيخ صدوق از ابن عباس نقل مىكند كه : حسن و حسين عليهما السّلام فرياد زنان و گريهكنان نزديك آمدند و خود را بر روى بدن مقدس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله انداختند . امير مؤمنان عليه السّلام خواست آنها را بلند كند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به هوش آمد و فرمود : آنها را رها كن و بگذار كه من آنها را ببويم و آنها نيز من را ببويند ، بگذار كه من از آنها استفاده كنم و آنها نيز از من استفاده كنند . بعد از من به اين دو ظلم خواهد شد و ظالمانه كشته مىشوند ، پس لعنت خداوند بر كسانى كه به آنها ظلم مىكنند . و اين جمله را سه مرتبه تكرار فرمود .
سپس دست امير مؤمنان را گرفت و او را به طرف خود آورد و با خود به زير رواندازش برد و دهان بر دهان او قرار داد و مدتى طولانى با او زمزمه كرد ، تا اينكه جان به جانآفرين تسليم كرد . آنگاه امير مؤمنان از زير
هامش
( 1 ) . آل عمران / 144 .
( 2 ) . الارشاد ، ص 187 - 186 .