به وقوع پيوست كه دوازده روز از ربيع الاول و بيست و پنج ماه از هجرت مىگذشت .
عامل به وقوع پيوستن اين غزوه چنين بود كه گروهى از بنى ثعلبه و عدهاى از راهزنان به هم پيوسته بودند و غارت اموال مردم را نيّت داشتند .
سردستهء آنان دعثور بن الحارث المحاربى بود . خطيب او را غوث ناميده و انسان شجاعى بوده است .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مسلمانان را فراخواند و با لشكرى بالغ بر چهارصد و پنجاه مرد مسلمان كه اسبهاى زيادى همراه آنها بود ، به سوى راهزنان حركت كردند . پيامبر و سپاهيانش در سرزمين ذىامر مستقر شده و اردو زدند . آن گروه از بنى ثعلبه و راهزنان ، وقتى كه با سپاه اسلام برخورد كردند ، به بلندى كوهها فرار كردند اما مسلمانان يك نفر از بنى ثعلبه را اسير كردند و او را نزد رسول اللّه بردند . پيامبر او را به دين مبين اسلام دعوت نمود و آن مرد نيز اسلام آورد . پيامبر او را با بلال همراه كرد .
در آن هنگام ، باران شروع به باريدن گرفت . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله براى حاجتى رفته بود كه زير باران ماند و لباسش خيس شد . پيامبر وادى امر را ميان خود و اصحابش فاصله قرار داد و سپس ، لباسش را از تن به درآورده و آن را روى درختى پهن كرد تا خشك شود و به پهلو زير آن درخت خوابيد ، اعراب نيز به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نگاه مىكردند .
اعراب و راهزنان به دعثور گفتند : الآن محمد تنها است ، پس بهترين زمان براى توست كه به سوى او به روى و او را بكشى .
دعثور با شمشيرى به سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حركت كرد تا اينكه بالاى سر پيامبر رسيد و گفت : در اين لحظه چه كسى تو را از شرّ من ايمن نگاه
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 203
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٠٣