بنى شيبه الحمد الكريم فعاله * يضىء ظلام الليل كالقمر البدر
لساقى الحجيج ثم للشيخ هاشم * و عبد مناف ذلك السيد القر
« فرزندان آن پير خوشسيرت كه در شب تاريك به مانند ماه شب چهارده مىدرخشند ، ساقى حجاج سپس شيخ بنى هاشم و عبد مناف آن سيد باوقار هستند . »
ابن ابى الحديد مىگويد : زبير گفت : عمويم ، مصعب بن عبد اللّه ، برايمان حديثى نقل كرد و گفت : هنگامى كه عبد المطّلب در حال طواف خانه كعبه بود ، بعد از آنكه پير شده بود و چشمانش ديگر ديد نداشت ، مردى مزاحم او شد . عبد المطّلب پرسيد : او كيست ؟ گفته شد : مردى از بنى بكر است .
او گفت : چه چيز او را منع كرد تا از مسير من برگردد ، در حالى كه مىبيند من نمىتوانم از او روى برگردانم ؟ و چون عبد المطّلب فرزندانش را كه به 10 تا مىرسيدند ديد ، گفت : بايد برايم عصايى بياوريد ؛ اگر عصا خيلى بلند باشد ، برايم مشقت آورد و اگر عصا خيلى كوتاه باشد ، بر آن قادر خواهم بود اما كمرم را بايد خم كنم و كسى كه كمرش خم شد پست و ذليل مىگردد .
فرزندان او گفتند : هر روز مردى از ما به سوى تو مىآيد تا حوايج شما را بر طرف نمايد .
او گفت : و به همين دليل ، زبير گفت : مكارم عبد المطّلب بيشتر از آن است كه به حساب آيد . او بدون حمايت كسى ، سيد و آقاى قريش بود ؛ خودش ، پدرش ، خانوادهاش ، زيبايى و كمالش ، همه در نهايت علوّ بود .
ابن ابى الحديد مىگويد : صاحب كتاب الواقدى روايت مىكند كه