تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
هداياى پادشاه ( كاستيل ) روى دست بوسيله عده‌اى از خدمه تيمور بيك جلو برده شد و در عقب هدايا سه نوه تيمور بيك حركت ميكردند و عقب آنها سفير ( كاستيل ) در حالىكه زير بازويش را گرفته بودند گام برميداشت و بعد از او ملازمانش حركت كردند تا اين‌كه به جائى رسيدند كه ( تيمور بيك ) را ديدند . در آنجا سفير پادشاه ( كاستيل ) يك زانو را بر زمين نهاد و دو دست را روى سينه گذاشت و تعظيم كرد و لحظه‌اى به آن حال بود و برخاست بعد از اينكه چندين گام ديگر برداشت باز زانو را بر زمين نهاد و تعظيم كرد . رويهم ، تا وقتى كه سفير پادشاه كاستيل بحضور تيمور بيك رسيد هفت‌بار زانو را بر زمين نهاد و تعظيم نمود . وقتى سفير كاستيل بحضور تيمور بيك رسيد هدايائى را كه آورده بود ، مقابل تيمور بر زمين نهاده بودند . تيمور به زبان عربى كه ميدانست ( گونزالز - كلاويخو ) آن را مىفهميد پرسيد حال پسر عزيز ما پادشاه كاستيل كه ميدانيم بزرگترين پادشاه فرنگ مىباشد چگونه است ؟ ( كلاويخو ) جواب داد حال او بسيار خوب است و براى امير بزرگوار ، از خداوند استدعاى سلامتى و طول عمر مىكند . آنگاه سفير ( كاستيل ) نامهء پادشاه متنوع خود را بدست تيمور لنگ داد و امير تيمور نامه را گرفت و پرسيد اين نامه بچه زبان نوشته است . ( گونزالز - كلاويخو ) جواب داد به زبان اسپانيائى . امير تيمور گفت : در اينجا ما غير از تو و همراهانت كسى را نداريم كه بتواند زبان اسپانيائى را بخواند و نامه را بعد از اين‌كه غذا صرف شد خواهيم خواند . خدمه تيمور بيك در آن موقع هداياى پادشاه ( كاستيل ) را كه مقابل امير تيمور نهاده بودند از جلوى آن مرد بزرگ برداشتند تا ببرند و امير تيمور به سفير كاستيل گفت حتى اگر تو بدون هدايا نزد من ميآمد ولى مژده سلامتى پادشاه كاستيل را براى من ميآوردى خوشوقت مىشدم . تا آن موقع سفير كاستيل و همراهانش ايستاده بودند و بعد از اينكه هدايا برده شد تيمور - لنگ دستور داد كه سفير كاستيل و يك‌نفر از اعضاى هيئت سفارت ، كه بعد از سفير ، بر ديگران از حيث رتبه مزيت داشت طرف راست او بنشيند و ساير اعضاى سفارت ، مجاز شدند كه در طرف چپ امير تيمور بفاصله هفت ذرع از او جلوس كنند . خود امير تيمور روى يك دوشك كوچك به شكل چهارزانو جلوس كرده ، كلاهى از نمد سفيد مرصع بجواهر رنگارنگ و داراى ابلق بر سر نهاده بود . آنگاه غذا آوردند و من اگر بخواهم بگويم چقدر غذا آورده شد و اغذيه‌اى كه براى پذيرائى از سفير پادشاه كاستيل طبخ كردند چند نوع بود بايد صفحات بسيار را بنويسم . چند نوع از غذاهائى كه آن روز آوردند عبارت بود از گوسفندهاى بريان شده در پوست و كره اسب‌هاى بريان شده زير آتش بوته‌هاى خشك بيابان . كباب كره اسب يكى از بهترين غذاى سكنه صحرانشين ماوراء النهر است و كره اسب را ذبح مىكنند و پوستش را مىكنند و آنگاه شكمش را ميدرند و احشاء و امعاء كره اسب را بيرون ميآورند