تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
تصوّف بوده‌اند ، و مدت‌ها در ميان اهل وحدت بوده‌اند . و در ميان هر قومى كه بوده‌اند ، آن قوم گفته‌اند كه آنچه حقّ است با ماست ، و ديگران بر باطل‌اند . اهل معرفت با خود انديشه كردند كه چون هريكى بر خلاف يكديگر مىگويند ؛ جمله حقّ نتوان بودن ؛ از جهت آنكه حق‌ها بيشتر نيست . 421 پس به يقين دانستند كه جمله برحقّ نيستند . و ديگر با خود دانستند و با خود انديشه كردند كه اين جماعت كه در اوّل اين سخن‌ها گفته‌اند ؛ و اين منازل بنياد نهاده‌اند ، و اين مذاهب بسيار پيدا كرده‌اند ، از دو حال بيرون نباشد ، يا از پيغمبر گفته باشند ، يا به رأى و انديشهء خود گفته بودند . اگر جمله از پيغمبر گفته باشند ؛ جمله يك‌سخن بودند ، و بر خلاف يكديگر نگفتندى ؛ و چون بر خلاف يكديگر مىگويند ، به يقين دانستند كه از پيغمبر نمىگويند . و چون از پيغمبر نگويند ، البته به رأى و انديشه و عقل خود گويند . و كسى كه چيزى به رأى و انديشه و عقل خود گويد ، حال ازل و ابد نداند ، و احوال بعد از مرگ نشناسد . و اگر كسى گويد كه من مىشناسم ، جهل مرقب دارد ، نمىداند ، و نمىداند كه نمىداند . اهل معرفت چون نيك تأمل كردند ، و سخن‌هاى اين جماعت را ، و دليل‌هاى ايشان مطالعه كردند ، هيچ‌يك اصل نداشت ، دانستند كه از سر نادانى گفتند . افلاك و انجم كه محسوس‌اند و در نظر مايند ، هيچ‌كس به كنه افلاك و انجم نرسيد ، و نرسند ، و اثرهاى ايشان را چنان‌كه هست درنيافتند ، و نيابند . و سير اين هفت كوكب سيّار را دربيافتند ، و دانستند كه در هر شبانه‌روز هريك چند سير مىكنند ؛ هر تسديس ؛ و تربيع و مقابله ، و مقارنهء ايشان را معلوم كردند ، و از اثرهاى ايشان‌اند كه دريافتند ، باقى از اثرهاى كواكب ثوابت هيچ درنيافتند و نيابند . ( 5 ) اى درويش ! چون افلاك و انجم را كه محسوس‌اند درنيافتند ، صفات ، و اسامى ، و افعال خداى را ، و اوّل و آخر عالم را ، و سير ازل و ابد را ، و احوال بعد از مرگ را كه غيب‌اند چون دريابند ؟ رباعى
كس را به حقيقت ازل راه نشد * وز سرّ فلك هيچ‌كس آگاه نشد
زين راز نهفته هركسى چيزى گفت * معلوم نيست و سرّ كوتاه نشد
( 6 ) اى درويش ! بدانكه اهل معرفت مىگويند كه آدميان علم محسوسات دارند ، و به‌غير محسوسات چيزى ديگر نمىدانند ؛ و محسوسات را آن‌چنان كه هست هم نمىدانند . پس وقتى كه محسوسات را چنان‌كه هست هم نمىدانند ، چيزى كه محسوس