خلق اللّه نورى »
. چون نبى صورت عقل اوّل باشد ، عقل اوّل جان نبى بود .
( 11 ) اى درويش ! اگر جملهء اعضاى آدمى را صورت عقل اوّل گويند ، هم راست باشد . و شك نيست كه چنين است . و اگر افراد عالم ملك را جمله به يكبار صورت عقل اوّل گويند ، هم راست باشد ، و شك نيست كه اينچنين است . عالم كبير مظهر قدرت عقل اوّل است ، و عالم صغير مظهر علم عقل اوّل است . عقل اوّل مظهر صفات و ذات خداى است ؛ و عظمت و بزرگوارى عقل اوّل را جز خداى تعالى كسى ديگر نداند .
بسيارى از مشايخ به اين عقل اوّل رسيدهاند ، و به اين عقل اوّل بازماندهاند ، از جهت آن كه صفات خداى در وى ديدهاند ، و بالاى حكم او حكمى نديدهاند ، و بالاى امر او امرى نيافتهاند
« إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ »
. گمان بردهاند كه مگر خداى اوست . و مدّتى او را پرستيدهاند ، تا عنايت حق در رسيده است ، و بالاى حكم او حكمى ديدهاند ، و بالاى امر او امرى يافتهاند .
« وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ . »
393 آنگاه بر ايشان روشن شده است كه او خليفهء خداى است ، نه خداى است ، و او مظهر صفات خداى است ، نه خداى است . از وى گذشتهاند و به خداى رسيدهاند .
( 12 ) اى درويش ! در قرآن و احاديث ذكر اين عقل اوّل بسيار است .
فصل سوّم در بيان ملك و شيطان و ابليس
( 13 ) بدانكه شيخ المشايخ شيخ سعد الدين حموى - قدسى اللّه روحه - مىفرمايد كه ملك كاشف است و شيطان ساتر است . و سلطان العشاق عين القضاة همدانى مىگويد كه ملك سبب است و شيطان هم سبب است ، و سبب كشف ملك است ، سبب ستر شيطان است . سبب خير ملك است ، و سبب شرّ شيطان است . سبب رحمت ملك رحمت است ، و سبب عذاب ملك عذاب است .
( 14 ) اى درويش ! هركه تو را به كارهاى نيك دعوت مىكند ، و از كارهاى بد بازمىدارد ، ملك توست . و هركه تو را به كارهاى بد دعوت مىكند ، و از كارهاى نيك بازمىدارد ، شيطان توست .
( 15 ) اى درويش ! در ولايت خود در شهر نسف شبى پيغمبر را - عليه الصلاة و السلام - ديدم . فرمود كه : « يا عزيز ، ديو اعوذ خوان را و شيطان لا حول خوان را