تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
و نام آن جوهر اوّل عقل است . « اوّل ما خلق اللّه العقل » . و هم ازين جهت آن عقل را عقل اوّل مىخوانند . 389 و اين عقل اوّل را به اضافات و اعتبارات به اسامى مختلفه ذكر كرده‌اند ، به اعتبارى جوهر ، و به اعتبارى عقل ، و به اعتبارى روح ، و به اعتبارى نور ، و به اعتبارى قلم ، و به اعتبارى ملك مقرّب . و به اعتبارى عرش عظيم ، و به اعتبارى آدم ، و مانند اين بسيار گفته‌اند ؛ و اين جمله راست است ، و اسامى جوهر اوّل است . و آن عزيز از سر همين نظر فرمايد : بيت
از هزار و يك صفت هفتاد و يك فرقه شدند * يك حقيقت را اگر صد وجه مىدانى رواست
( 3 ) اى درويش ! اگر يك چيز را به صد اعتبار به صد نام بخوانند ، در حقيقت آن چيز به اين صد نام هيچ كثرت پيدا نيايد . مثلا اگر يكى آدمى را به اعتبارات مختلفه به اسامى مختلفه ذكر كنند ، همچون حدّاد ، و نجار ، و خباز و خياط و مانند اين ، راست باشد . و آن يك آدمى هم حدّاد ، و هم نجار ، و هم خباز ، و هم خياط بود ، و به اين اسامى مختلفه در حقيقت آن يك آدمى هيچ كثرت پيدا نيايد . ( 4 ) چون اين مقدّمات معلوم كردى ، اكنون بدانكه پيغمبر ما - عليه الصلاة و السلام - جوهرى ديد كه زنده بود ، و ديگرى را زنده مىكرد 390 ، نامش روح كرد ، از جهت آنكه روح حىّ و محيى است ، يعنى حىّ فى نفسه و محيى بغيره . و چون همين جوهر را ديد كه دريابنده بود ، و ديگرى را دريابنده مىكرد ، نامش عقل كرد ، از جهت آنكه عقل مدرك و مدرك است . و چون همين جوهر را ديد كه پيدا بود ، و ديگرى را پيدا مىكرد ، نامش نور كرد ، از جهت آنكه نور ظاهر و مظهر است . ( 5 ) اى درويش ! اگر تعريف هريكى مىكنم ، سخن دراز مىشود . و اگر همين جوهر را قلم و ملك ، مقرّب ، و آدم ، و رسول خداى ، و بيت اللّه ، و بيت العتيق ، و بيت المعمور ، و بيت اوّل ، و مسجد اقصى ، و عرش عظيم گويند ، هم راست باشد . عقل اوّل عرش عالم ملكوت است ، و فلك اوّل عرش عالم ملك است . اين جمله اسامى عقل اوّل است .

فصل دوّم در بيان عقل آدمى

( 6 ) بدانكه در عالم كبير عقل اوّل خليفهء خداى است ، و در عالم صغير عقل آدمى