دل را صافى كند ، باز پاك و صافى شود . چون پاك و صافى گشت ، روح او را با ملائكهء 247 سماوى نسبت پيدا آيد . چون مناسبت پيدا آمد ، همچون دو آيينهء صافى باشند كه در مقابلهء يكديگر بدارند . هرچه در آن باشد ، درين پيدا آيد ، و هرچه درين بود ، در آن ظاهر شود . و اين ملاقات در بيدارى باشد و در خواب هم بود ، در خواب بسيار كس را باشد ، امّا در بيدارى اندك بود . و اين ملاقات در بيدارى سبب وجد و وارد و الهام و خاطر ملكى بود ، و در خواب سبب خواب راست باشد .
فصل دوّم در بيان ملائكهء سماوى
( 4 ) بدانكه ملائكهء سماوى جمله پاك و صافىاند ، و جمله علم و طهارت دارند ، و ملائكهء هر آسمانى كه بالاتر است ، پاكتر و صافىتر است ، و علم و طهارت وى بيشتر است . پس آدمى به رياضات و مجاهدات هرچند پاكتر و صافىتر مىشود و علم و طهارت بيشتر حاصل مىكند ، مناسبت او با ملائكهء بالاتر حاصل مىشود تا بهجايى برسد كه در پاكى و صفا و در علم و طهارت از جملهء ملائكه بگذرد و به عقل اوّل رسد بعضى مىگويند كه از عقل اوّل درنتواند گذشت ، و از عقل اول فيض قبول كند ، و عقل اول واسطه باشد ميان وى و خدا ، از جهت آنكه عقل اول ملك مقرّب است ، بهغايت بزرگوار و داناست ، و داناتر از وى و مقرّبتر از وى چيزى ديگر نيست . و بعضى مىگويند كه از عقل اول هم بگذرد ، و با خداى بىواسطهء ملك بگويد و بشنود . اين نهايت مقامات آدمى است 248 ؛ و علامت اين آن باشد كه هيچچيز از ملك و ملكوت و جبروت و مبدأ اول بر وى پوشيده نماند ، تمامت اشيا و تمامت حكمت و طبيعت و خاصيّت و حقيقت اشيا را كما هى بداند و ببيند ، و آنچنان كه ديگران در خواب ارواح انبيا و اوليا و ملائكه را ببينند ، و با ايشان سخن گويند ، و از ايشان مدد و يارى خواهند ، وى در بيدارى انبيا و اوليا و ملائكه را ببيند ، و با ايشان سخن گويد ، و از ايشان مدد و يارى خواهد . اين است معنى كشف و وحى و الهام ، و اينچنين كس را انسان كامل گويند ، و هركه به اين مقام رسيد ، اهل عالم را از وى مدد و يارى بسيار باشد ، از جهت آنكه آنچنان كه عقول و نفوس عالم علوى مؤثراند درين عالم سفلى ، وى هم مؤثر باشد . درين عالم سفلى هركه از وى مدد خواهد ، مدد دهد ، و همت وى را اثرها باشد هم