فصل پنجم در بيان نصيحت
( 19 ) اى درويش ! به يقين بدانكه درين عالم خوشى نيست . طلب خوشى مكن كه نيابى ، از جهت آنكه درين عالم امن نيست . كسى كه نمىداند كه ساعتى ديگر چه باشد ، و چون باشد ، و كجا باشد ، او را امن چون بود ؟ و چون امن نيابد ، خوشى از كجا باشد ؟
پندار خوشى باشد ، و پندار خوشى هم بهجايى باشد كه عقل نبود .
( 20 ) اى درويش ! به يقين بدانكه هركه را عقل باشد ، به يقين داند كه درين عالم خوشى نباشد . در عالمى كه ممكن است كه نبى معصوم را در موضعى كنند و آتش در ايشان زنند تا جمله بسوزند ، و اينچنين كردند ، و ممكن است كه صد ولى بىگناه را بر دار كنند تا هلاك شوند ، و اينچنين هم كردند ، و ممكن است كه صد پادشاه نيك محضر ، نيك اخلاق ، عادل در اوّل جوانى ، با آنكه چندين حكيم و طبيب حاذق بر سر ايشان باشند و محافظت ايشان كنند ، به يك تب هلاك شوند ، و اينچنين هم شدند ، امن با خوشى بود ؟ 211 هركه را ذرهئى عقل بود ، داند كه درين عالم امنى و خوشى نيست .
بيت
هزار نقش برآرد زمانه و نبود * يكى چنانكه در آيينه تصور ماست
( 21 ) اى درويش ! مىبايد ساخت ، و سازگارى مىبايد كرد . باشد كه به سلامت بگذرى . و الحمد للّه ربّ العالمين .
تمام شد رسالهء چهاردهم