عالم صغير موجود شد ، آن جمله در نطفه موجود بودند ، امّا جمله پوشيده و مجمل بودند ، و از يكديگر جدا نگشته بودند . و ازين جهت نطفه را دوات عالم صغير مىگويند .
( 4 ) اى درويش ! چون دوات عالم كبير و عالم صغير را دانستى ، اكنون بدانكه اين هر دو دوات كاتب و قلم و لوح با خود دارند ، و هر دو كاتب كتابت از كسى نياموختهاند ، كتابت با ذات هر دو كاتب همراه است .
( 5 ) چون اين مقدّمات معلوم كردى ، اكنون بدانكه به دوات عالم كبير خطاب آمد كه « بشكاف » . به يك طرفة العين بشكافت و دو شاخ شد كه
« وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ »
204 . يك شاخ وى عقل اوّل شد ، كه قلم خداست ؛ و يكشاخ وى فلك اوّل گشت ، كه عرش خداست .
( 6 ) اى درويش ! دوات درياى كلّ بود ، از جهت آنكه جامع صافى ، و ذرو بود ، و شامل محسوس و معقول بود . چون بشكافت ، و به دو شاخ شد ، يكشاخ وى عقل اوّل شد ، كه قلم خداست و يكشاخ وى فلك اوّل گشت ، كه عرش خداست ، اكنون عقل اوّل ، كه قلم خداست ، خاصّ شد مر صافى و معقول را ، و فلك اوّل ، كه عرش خداست ، خاصّ گشت مر ذروى و محسوس را . و عرش خداى لوح عالم كبير است .
فصل دوّم در بيان قلم و لوح عالم كبير
( 7 ) بدانكه عظمت و بزرگوارى عقل اوّل را ، كه قلم خداى است ، جز خداى تعالى كسى ديگر نداند ، و عظمت و بزرگى فلك اوّل را ، كه عرش خداى است ، هم جز خداى تعالى كسى ديگر نداند . 205
( 8 ) اى درويش ! انبيا اين عقل اوّل را مرتبهء عالى نهادهاند ، و مدح وى بسيار گفتهاند ، و به بسيار نام وى را خواندهاند ، و هيچچيز را از وى داناتر ننهادهاند ، و هيچ چيز را از وى مقرّبتر نگفتهاند . و آدمى كه عزيز است ، و اشرف موجودات است ، هم به واسطهء عقل است . خطاب با عقل است ، و صواب با عقل است ، و عقاب به واسطهء عقل است . و حكما نيز اين عقل اوّل را مرتبهء عالى نهادهاند ، و مدح وى بسيار گفتهاند .
حكما مىگويند كه از ذات بارى تعالى و تقدس يك جوهر بيش صادر نشد ، و آن جوهر عقل اوّل است ، باقى جمله موجودات از معقولات و محسوسات از عقل اول صادر شدند .