« روزى من بيرون آمدم تا به اين ديوار رسيدم و بر آن تكيه كردم ، آنگاه مردى را ديدم كه در تن او دو جامهء سپيد بود و به چهرهء من نگاه مىكرد . سپس گفت : اى على بن الحسين ! چه شده است كه تو را پريشان و غمگين مىبينم ؟ . . .
تا اينكه گفت : اى على بن الحسين ! آيا كسى را ديدهاى كه خدا را بخواند و خدا جوايش ندهد ؟ گفتم : نه . گفت : آيا كسى را ديدهاى كه به خدا توكّل كند و خدا كفايتش نكند ؟ گفتم : نه .
گفت : آيا كسى را ديدهاى كه از خدا بخواهد و خدا عطايش نكند ؟ گفتم : نه . سپس از نظرم پنهان شد . »
بين بيم و اميد
تلاش و كوشش دائمى و بىوقفه از ويژگيهاى يك انسان با ايمان است ، زيرا او نه در اثر زياده روى در خشيت از خداوند ، مأيوس مىگردد ، و نه در اثر زياده روى در اميدوارى و آرزوى رحمت خداوندى ، از عمل خير و كار نيك باز مىماند ، بلكه او هميشه بين ترس و اميد بوده و در هر حالت خدايش را مىخواند ، پس اگر رحمت خدا را ببيند به لطف كرم او چشم طمع مىدوزد ، و اگر اشتباهات و لغزشهاى خود بنگرد ، در ترس و وحشت فرومىرود ، و از همين رو بر مؤمن است كه هميشه با دقّت فراوان ، مراقب خود باشد تا نه اميد او بر خوفش غالب شود و نه خوفش بر اميدش . و پيشوايان دين عليهم السلام نيز ما را چنين تربيت نمودهاند :
1 - حرث بن مغيره يا پدرش مىگويد : به حضرت صادق عليه السلام گفتم : در وصيّت لقمان به فرزندش چه بوده است ؟ فرمود :
« كان فيها الأعاجيب ، وكان أعجب ما كان فيها أن قال لابنه : خف اللَّه خيفة لو جئته ببرّ الثقلين لعذّبك ، وارج اللَّه رجاءً لو جئته بذنوب الثقلين لرحمك »
. « در وصيّت لقمان ، چيزهاى عجيب زيادى وجود داشت ، و عجيبترين آنها اين