زمان ملكى بيرون آيد كه همه جهان از مشرق تا مغرب او بگيرد ، و همه خلقان فرمانبردار او گردند ، و همه درياهاى زمين تا ساق او بيش نباشد ، و زمين بيكبارگى در فرمان او باشد ، و با او همى رود ؛ بگو كه آن كيست كه بدين صفت بيرون آيد ؟
و بگو كه اصحاب الاخدود چه مردمان بودند ، و كى بودند ؟
و بگو كه اصحاب الكهف چه مردمان بودند و حال ايشان چگونه بود ؟
گفتند ؛ بگو تا روح چه چيز است ، و چه گونه است ؟
و بگو كه خداى عزّ و جلّ را بر پشت زمين چند پيغامبر است ، و چند مرسل بودند و چند نامرسل ، و اوّل ايشان كى بود و اخر ايشان كى باشد ؟
و بگو كه آهن بدست كى نرم شد چون موم « 1 » ، تا هر چه از ان خواست همى كرد بىآتش ؟
و بگو كه چشمهء روى « 2 » روان كى را بوده است ، و از ان شارستان كرد رويين ، و آن شارستان كجاست ، و چه چيز است ، و آنجا از آدميان كى رسيده است ؟ « 3 » و بگو كه اندران صحيفه كه جبريل سوى داود پيغامبر آورد و با آن صحيفه يك انگشترى « 4 » بود كه مرغ و ماهى و ديو و پرى همه او را فرمانبردار گشتند ، و جبريل آن صحيفه به دو داد و گفت مر فرزندان خويش را گرد كن و هران فرزندى ازان تو كه اين مسئلهها كه بدين صحيفه اندر نوشته است جواب آن بگويد ، اين انگشترى مرو را ده ، و آن انگشترى ملكت بود . و داود پيغمبر فرزندان خويش را حاضر كرد
هامش
( 1 ) چون خمير ( پا . صو )
( 2 ) متن : رود .
( 3 ) رسيده است ، يا كى رسد . ( پا )
( 4 ) يكى نگين انگشترى بود . ( پا )