هشت مسئله از وى سؤال كردند ، و پيغامبر عليه السّلام از جواب آن هيچ آگاهى نداشت و چشم همى داشت كه جبريل عليه السّلام رسد و او را از آن آگاهى دهد ، و لكن پيغامبر عليه السّلام مر كافران را و مران جهودان را گفت كه من جواب اين مسئلهها باز دهم و نگفت كه ان شاء اللَّه .
پس نه روز جبريل نيامد و پيغامبر را از جواب آن آگاهى نداد . پس آن كافران گفتند كه مگر خداى محمّد با محمّد خشم گرفته است « 1 » و محمّد از جواب اين مسئلهها درمانده .
پس روز نهم جبريل آمد و اين آية بياورد . گفت يا محمّد :
وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ ، وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ
« 2 » .
گفت چيزى مگوى كه من چنين كنم فردا ، تا نگويى ان شاء اللَّه ، و ياد كن خداوند خويش را چون فراموش كرده باشى . پس آن گاه اين سورة را بياورد :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . وَ الضُّحى وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى . ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى
« 3 » . گفت بدين روز كه همى برآيد و بدين شب كه همى فرو شود كه خداوند تو بر تو خشم نگرفته است « 4 » .
پس اين بيست و هشت مسئله كه كافران و جهودان پرسيده بودند جواب آن مر پيغامبر را عليه السلام اندر آموخت . و پس پيغامبر عليه السّلام آن كافران و جهودان را بخواند و همه را جواب داد و هر چه بدان آية آورده بود جبريل عليه السّلام جمله بر ايشان خواند و هر چه از قول پيغامبر عليه السّلام واجب آمد همه بگفت . پس اين جهودان گفتند كه ما در تورية همه همچنين يافتيم و جمله راست مىگويد .
هامش
( 1 ) و بر او بيرون آمدست و او را فراموش كردست . ( پا )
( 2 ) الكهف :
24 / 25 .
( 3 ) الضحى : 1 / 2 / 3
( 4 ) و ترا خوار نكرده است . ( پا )