گفت :
وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ
« 1 » . و آنچه آورده بودند هيچ برابر اين قرآن نيامد ، پس آن گه مهدى اين پنج هزار مرد را بفرمود تا جمله را گردن بزدند و هلاك كردند ، و هادى هم بروزگار خويش چندين هزار مرد بكشت هم از بهر اين سبب .
پس پديدار آمد كه چون خلقان هيچ فعل چون فعل خداوند عزّ و جلّ نتوانند كردن ، هيچ كلام چون كلام او نيز نتوانند آوردن . و تا بروزگار ما برسيد بسيار كس اندرين سخن گفتند و هيچ كس يك كلمه مثل اين قرآن نتوانست گفت ، از بهر آن كه كلام خلق بكلام خالق نماند .
و بدان روزگار كه پيغمبر ما عليه السّلام بدين جهان آمد و از آن وقت باز كه وحى به دو آمد از آسمان ، بسيار علامتها برو پيدا آمد و كافران مكّه آن را پنهان همى كردند و هر چه پيغامبر ايشان را مىگفت ايشان حجّتهاى باطل همى آوردند تا بدان رسيد كه « 2 » همه آهنگ كشتن او كردند .
مناظره كردن كافران با پيغامبر عليه السّلام
و اين بدان وقت بود كه پيغامبر عليه السّلام مسلمانى از نو آشكارا مىكرد ، و كافران مكّه با وى جدال همى كردند و حجّتها همى آوردند ، گفتند كه باشد كه او را بحجّت مقهور توانيم كردن « 3 » . پس ابو جهل بن هشام و وليد بن المغيره برفتند و همه جهودان را از خيبر و فدك و وادى -
هامش
( 1 ) هود ، 44 .
( 2 ) تا كار بدانجا رسيد كه از دعوت او بستوه آمدند و ( پا )
( 3 ) پس چون به هيچ حجت با او بر نمىآمدند تدبير آن كردند كه بمدينه روند و آنجا با جهودان مدينه گرد آيند تا جهودان مدينه از توريت مسئلهها بيرون كنند هر كدام صعبتر باشد ، از پيغامبر ( ع ) بپرسند تا پيغامبر را ( ع ) بدان مقهور گردانند . ( پا )