خداوند [ ان ] شنبه را و هست كار « 1 » خداى كرده *
48 - كه خداى نه آمرزد آن را كه انباز گيرد به دو و بيامرزد آنچه بيرون آن آن را كه خواهد و هر كى انباز گيرد بخداى بدرستى كه يافت « 2 » بزهاى بزرگ *
49 - نه بينى سوى آن كسها كه پاكيزه كنند « 3 » تنهاى ايشان را نه ، خداى پاكيزه كند « 4 » آن را كه خواهد و نه ستم كرده آيند بشكاف هستهاى « 5 » *
50 - بنگر كه چگونه مىدروغ گويند « 6 » بر خداى دروغ و بسنده است به دو بزهى هويدا *
51 - نه بينى [ سوى ] آن كسها كه بدادشان برخى از كتاب و مىگروند ببتان و بتان « 7 » و گويند آن كسها را كه كافرانند اينانند راه يافتهتر از آن كسها كه بگرويدند به راه *
52 - ايشانند آن كسها كه نفرين كردشان خداى و هر كى نفرين كندشان خداى نيابى « 8 » او را يارى *
53 - يا ايشانراست « 9 » برخى از پادشايى آن گاه ندهند مردمان را [ چند نقطهء پشت خرما « 10 » *
هامش
( 1 ) فرمان . ( خ . صو . پا )
( 2 ) دروغ گفت . ( پا ) - كه گفت . ( خ ) - ساخته باشد . ( صو ) ترجمهء : « فقد افترى »
( 3 ) همى ستايند . ( صو . پا )
( 4 ) بستايد .
( صو . پا )
( 5 ) و نه ستم كندشان شكاف خرما بنى . ( پا ) - چون ريم ميان دو انگشت ( صو ) - بشكاف استهء ( خ ) ترجمهء : « فتيل »
( 6 ) بنگر چگونه همى گويند بر خداى دروغ . ( پا ) - نگر يا محمد چگونه بر خداى دروغ . ( صو )
( 7 ) ببتان و خداى نام كردگان . ( پا ) - ببتان و بدانكه بيرون از خداى پرستند . ( خ ) - حيىّ بن اخطب و كعب بن الاشرف . ( صو )
( 8 ) ( خ ) - متن : بهتر يا بدى
( 9 ) متن : ايشانست .
( 10 ) ( صو ) - پوستى .