قصهء طلاق دادن زنان
اما قصّهء طلاق دادن زنان . ببايد دانستن كه طلاق دادن زنان بعدّت بايد دادن ، چنان كه گفت بسورة الطّلاق :
فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ
« 1 » .
و اندر آن وقت كه زنان حايض « 2 » باشند روا نباشد او را طلاق دادن تا آن گاه كه پاك گردند « 3 » ، آن گه طلاق بايد داد . [ و بيش از يك طلاق نشايد دادن ] « « 4 » » . و بفرمايدش تا عدّت گيرد ، و اگر بدان ميانه خواهد كه او را بزنى گيرد ، باز گيردش . و اگر نخواهد رها بايد كردن تا ديگر بار حايض شود ، و پاك شود ، آن گاه يك طلاق ديگر بدهدش . و هم چنان [ امر ] « 5 » بدست مرد بود تا سه بار حايض شود . آن گاه سه طلاق تمام شود .
و چون طلاق او دو بار بداده باشد ، هنوز يك طلاق بدست مرد باشد ، اگر خواهد كه بزنى گيردش روا باشد ، از قول خداى عزّ و جلّ چنان كه گفت :
الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ
« 6 » . پس اگر نخواهد كه او را بزنى گيرد ، ببايد بودن تا بار سهام حايض شود و پاك گردد ، آن گه طلاق سهام بدهد . و چون بدين گونه كه ياد كرديم سه طلاق داده شود آن گه كار از دست مرد برفته باشد ، كه بعد ازين هرگز روا نباشد كه او را بزنى كند تا آن گاه كه اين شوهرى ديگر بكند و طلاق دهدش و عدّت بگذرد آن گه بزنى گيردش روا باشد . چنان كه گفت : عزّ و جلّ
فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ .
« 7 » اينست « 8 » طلاق عدّت .
و طلاق سنة همچنين باشد و بدين گونه بايد دادن .
هامش
( 1 ) الطلاق ، 1
( 2 ) متن : حايظ .
( 3 ، 4 ) كه زن حايض باشد . . . كه پاك گردد . ( ن . پا )
( 5 ) در هر سه نسخه
( 6 ) البقرة ، 229
( 7 ) البقرة ، 230
( 8 ) يعنى الطلاق الثالثة . ( پا )