گفت : « صمد » سيّدى باشد كه سودد او به نهايت رسيده باشد ، و اين روايت علىّ بن طلحه است از عبد اللَّه عبّاس . و قولى دگر از او آن است كه : سيّدى بود كه در حوايج قصد به او كنند و رجوع با او كنند . بعضى دگر گفتند : سيّدى تمام شرف باشد ، و اين اقوال متقارب است از جهت معنى . و اصله من صمدت فلانا اصمده صمدا ، و الصمّد المصمود كالقبض [ 208 - ر ] و النّفض بمعنى المقبوض و المنفوض ، و بيت مصمود و مصمّد اذا كان مقصودا في الحوائج ، قال طرفة :
و ان يلتقى الحىّ ( 1 ) الجميع تلاقني ( 2 )
الى ذروة البيت الرّفيع المصمّد
و قال آخر فى الصمّد :
الا بكّر النّاعي بخيرى بني اسد
بعمرو بن مسعود بالسيّد الصمد
و قال آخر :
علوته بحسام ثمّ قلت له
خذها فانّك انت السيّد الصمّد
قتاده گفت : « صمد » باقى باشد پس از فناى خلق . عاصم گفت : دايم باشد . از رضا ( 3 ) - عليه السّلام - روايت كردند كه او گفت : آن باشد كه آيس ( 4 ) باشند از اطَّلاع بر او . محمّد بن على الترّمذيّ گفت : هو الأزلَّى بلا عدد و الباقي بلا أمد و القائم بلا عمد ، و گفتند : آن بود كه با خلق نماند . و گفتند : آن بود كه تجزّى نپذيرد و جزى ( 5 ) نباشد .
عكرمه گفت : آن كه از بالاى او فرمان نباشد ، و اين قول از امير المؤمنين على روايت كردهاند . كعب الأحبار گفت : آن كه او را از خلق نظير نباشد . سدّي گفت : هو المقصود فى الرّغائب المستغاث به عند النّوائب . مقاتل بن حيّان گفت : آن كه در او عيب نباشد . ربيع گفت : آن كه آفت به دو نرسد .
هامش
( 1 ) . اساس : يلتقى ، با توجّه به كا تصحيح شد .
( 2 ) . كذا : در اساس و ديگر نسخه بدلها ، مجمع البيان : يلاقنى .
( 3 ) . آج : از امام رضا .
( 4 ) . آج : ايمن .
( 5 ) . كذا : در اساس ( جزى / جزء ) ، آج و ديگر نسخه بدلها : جزو .