بنى اسرايل هيچ كس را عابد نخواندندى تا هزار ماه تمام عبادت نكردى . خداى تعالى گفت : اين نام امت تو را به يك شب حاصل شود .
ابو بكر ورّاق گفت : ملك سليمان هزار ماه بود و ملك ذو القرنين هزار ماه بود ، معنى آيت آن باشد كه اين شب كه مرد مؤمن ، در يابد او را به بود از ملك سليمان و ملك ذو القرنين . وهب رسول را گفت كه : در بنى اسرايل مردى بود كه ( 1 ) سلاح بر دوش نهاد ، هزار ماه قتال كرد ، رسول را عجب آمد ، خداى تعالى اين سورت فرستاد . وهب گفت : آن مرد ( 2 ) شمسون نام بود و خداى او را قوّتى عظيم داده بود و او قتال به استخوان ريزهء شترى كردى ، و چون در كارزارگاه ( 3 ) تشنه شدى ، از آن استخوان [ 160 - ر ] چشمهاى آب بيرون آمدى تا او بخوردى و سير آب شدى ، هم بر اين گونه قتال مىكرد ( 4 ) تا كافران از او عاجز شدند . برفتند ( 5 ) ، زن او را بفريفتند به مال و گفتند : چون او بخسپد او را ببند تا ما بر او كيدى كنيم . زن او را به رسنى محكم ببست . از خواب در آمد و قوّت كرد و رسنها بگسست . دگر باره چون بخفت ، زن برفت و زنجيرى بياورد و دست و پاى او به آن سخت ببست . از خواب در آمد و قوّت كرد و بگسست ( 6 ) و زن را گفت : چرا چنين مىكنى ؟ زن گفت : قوّت تو مىآزمايم . آنگه گفت : به خداى بر تو كه مرا بگوى تا تو به چه بسته شوى كه وقت تو آن را غالب نشود ؟ گفت : به هيچ چيز بسته نشوم مگر به سوى سر خود ، و او را مويهايى دراز بود .
چون بخفت ، زن برفت و به موى ( 7 ) او دستهاى او ببست و كافران را خبر كرد . بيامدند و او را بگرفتند اسير و به شهر خود بردند و گوش و بينى او ببريدند و
هامش
( 1 ) . آج ى .
( 2 ) . آج : را .
( 3 ) . كا : كالزار .
( 4 ) . آج : مىكردى .
( 5 ) . آج و .
( 6 ) . آج : و زنجير بگسست .
( 7 ) . آج : مويهاى .