شب به مدينه رسيدم ، به در سراى رسول رسيدم . رسول بفرمود تا مرا طعام آوردند .
من طعام بخوردم . گفت : نعل ( 1 ) من به يارى ( 2 ) . من نعلينى پيش رسول نهادم . بپوشيد و بيرون آمد تا به مسجد آيد . مرا گفت : كارى دارى ؟ گفتم : يا رسول اللَّه ! بنو سلمه مرا فرستادهاند تا بپرسم كه شب قدر كدام شب باشد ؟ گفت : امشب چندم است از ماه ؟ گفتم : شب بيست و دوم است . گفت : فردا شب باشد - شب بيست و سهام .
و بعضى دگر گفتند : شب بيست و پنجم باشد از خبرى كه روايت كردند كه قرآن فرود آمد بيست و چهارم ( 3 ) روز گذشته از ماه رمضان ، و خداى تعالى گفت : * ( إِنَّا أَنْزَلْناه فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ) * ، بر اين موجب بايد تا شب بيست و پنجم باشد .
بعضى دگر گفتند : شب بيست و هفتم ( 4 ) . عبد اللَّه عبّاس گفت : عمر خطَّاب صحابهء رسول را پرسيد از شب قدر ، گفتند : ما از رسول چنين شنيديم [ 156 - ر ] كه در عشر اواخر باشد در وتر شبها ، آنگه هر كسى شبى مىگفتند و من هيچ نمىگفتم . گفت : يا بن عبّاس ! چه گويى تو ؟ گفتم : از رأى خود گويم ؟
گفت : آرى ، از رأى تو مىپرسم . گفتم : خداى تعالى بيشتر چيزها هفت آفريد ، آسمانها هفت است و زمينها هفت است و كوهها و درياها هفت است ، و طواف هفت است و رمى جمار هفت است و خلق آدمى از هفت چيز است ، و روزى او از هفت چيز ، همانا شب بيست و هفتم باشد .
و عبد اللَّه عمر گفت ، رسول - عليه السلام - گفت : هر كه تحرّى شب قدر كند - يعنى طلب كند آن را - گو در شب بيست و هفتم بجويى ( 5 ) آن را . ابىّ كعب را پرسيدند ، گفت : شب بيست و هفتم باشد . گفتند : از كجا گفتى ؟ گفت :
علامتى هست آن را كه ما آن علامت به اين روز يافتيم . گفتند : آن علامت
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا : نعلين .
( 2 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : بيار .
( 3 ) . كا ، آد ، گا : چهار .
( 4 ) . آج ، كا باشد ، آد ، گا است .
( 5 ) . آج : بجوييد .