هست در آن سوگندى خداوند عقل را ؟
نبينى ( 1 ) كه چگونه كرد خداى تو به عاد !
مدينهء خداوند ستون .
آن كه نيافريدند ؟ مانند آن در شهرها .
و ثمود آنان كه برند ( 2 ) سنگ به وادى .
و فرعون خداوند ميخها .
آنان كه از اندازه برفتند در شهرها .
به بسيار كردند در او فساد .
بريخت بر ايشان خداى تو تازيانهء عذاب .
خداى تو بر راه ايشان است .
امّا آدمى چون بيازمايد او را خدايش ، گرامى كند او را و نعمت دهد گويد : خداى من گرامى كرد مرا .
و امّا چون بيازمايدش و تنگ كند بر او روزىاش ، گويد : خداى من خوار بكرد مرا .
پرگست ، بل اكرام نمىكنى ( 3 ) شما يتيم را .
و حثّه نمىكنى ( 4 ) بر طعام درويش .
و مىخورى ( 5 ) ميراث خوردنى بجمله .
و دوست مىدارى ( 6 ) خواسته دوستى جمله .
پر گست ! چون بكوبند زمين را كوفتنى كوفتنى .
6 p
هامش
( 1 ) . آج : اى نديدى .
( 2 ) . آج : ببريدند .
( 3 ) . نمىكنى / نمىكنيد ، آج : نه چنين است گرامى مىكنند .
( 4 ) . نمىكنى / نمىكنيد .
( 5 ) . مىخورى / مىخوريد .
( 6 ) . مىدارى / مىداريد .