آفريدند او را از آبى جهنده [ 100 - ر ] .
كه بيرون آيد از ميان پشت و استخوانهاى سينه .
كه او باز آوردنش ( 1 ) تواناست .
آن روز كه آشكار كنند نهانها را .
نباشد او را قوّتى و نه ياورى .
و به حقّ آسمان خداوند باران كه وا در ايستد .
و به حق زمين خداوند شكاف .
كه او گفتارى گزارده است .
و نيست او هزل ( 2 ) .
ايشان كيد مىكنند كيدى .
و كيد كنم من كيدى .
مهلت ده كافران را ، مهلت ده ايشان را مهلت دادنى .
قوله : * ( وَالسَّماءِ وَالطَّارِقِ ) * ، ابو عاصم روايت كرد از پدرش كه گفت : رسول را ديدم - عليه السلام - در مشرقهء ثقيف تكيه زده بر كمانى و اين سورت مىخواند .
من ياد گرفتم . به جماعتى از ثقيف بگذشتم - و قومى از قريش در ميان ايشان بودند - مرا گفتند : چه شنيدى از محمّد ؟ من اين سورت بر ايشان خواندم . ثقيفيان گفتند : ما را چنين مىآيد كه اين حقّ است و رشاد ( 3 ) . [ قريشيان ( 4 ) ] گفتند : [ ما صاحب خود را بشناسيم ، اگر دانستمانى ( 5 ) كه حق است ، متابعت كردمانى ( 6 ) ] ( 7 ) .
[ قوله ] ( 8 ) : * ( وَالسَّماءِ وَالطَّارِقِ ) * ، قسم است كه خداى تعالى كرد به آسمان و
هامش
( 1 ) . آج : بر بازگرداندان او .
( 2 ) . اساس : ندارند ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : ندارد .
( 7 - 4 ) . آج : سخن نافرجام .
( 5 ) . آج : دانستيمى .
( 8 - 6 ) . آج : كرديمى .