به شنيدن اين سخن سوار اسب شد و روانهء مسجد جامع مصر گرديد .
حركت او نيز آشكار بود و مردم او را مىديدند كه از حرير پيرهن سپيد بر تن و عمامهء سپيد بر سر داشت .
هيچ كس را هم نگذاشت كه همراهش برود ، بل به همهء يارانش كه مىخواستند همراهش باشند فرمود براى نماز به همان جا بروند كه او نماز خواهد گزارد .
آنگاه به راه افتاد در حالى كه تنها دو پيشخدمت مخصوص و ركابدارش همراهش بودند و بس .
در دومين آدينه نيز همين كار را كرد تا آن راهرو سرپوشيده تعمير شد .
پس از درگذشت الظاهر بامر اللّه ، رضى اللّه عنه ، بهاى غلات بالا رفت و به بارى هيجده قيراط رسيد .
المستنصر باللّه دستور داد تا غلاتى كه در املاك مخصوص وى به دست مىآمد بارى سيزده قيراط فروخته شود .
بدين ترتيب قيمتها پائين آمد و كارها درست شد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 51
مساهمون: ابن الأثير
ص٥١